2777

بداهه #

برای هشتگ "بداهه" 69 مورد یافت شد.

از تنهایی پرم 

و از لبخند تو خالی 

مثل صندلی ترک خورده ای شده ام 

که در گوشه اتاقی تاریک 

منتظر است کسی چراغی را روشن کند 

منتظر است خورشید به چشمان پنجره سلام کند .... 

همینقدر تنها، همینقدر تاریک ...

بداهه#  

چشمان تو گاهی آینه دست می گیرد 

و لبخند بی رمقم را 

لبخند از نفس افتاده ام را 

در خلوت شلوغ عاشقانه ای به رخ می کشد 

و دستان خیالم تو را محکم محکم بغل می کند 

بوسه هایم در غزل ها گم می شود 

و هر روز می بینم واژه ها مرا دنبال می کنند 

تا شاید در کنار حوض نقاشی 

دوباره از عاشقانه ای دگر سخن بگویم 

تا باغ را عاشق کند 

تا سبزی بهار را در آغوش کشد ... 

بداهه#  

و باز شب شد 

خرمن گیسوانت با ابرها مسابقه گذاشته اند 

تا کهکشان را مست باده خود کنند 

و تو چشم در چشم ستاره ای دنباله دار 

آسمان را سخت مجذوب کرده ای 

و باز شب شد 

دستان تو نور می پاشد 

و تاریکی خراسان  قدم می زند 

و در تعقیب روی ماه زمین است 

روی ماه تو 

و باز شب شد 

سرو ایستاده نگریست 

آفتابگردان به نشان تواضع در برابر لبخندت سر فرو نهاد 

و خورشید ترجیح داد خود را در پشت کوهها قایم کند 

مگر کسی یارای رقابت با خنده های توست؟ 

هیچ کس نمی خواهد دستخوش قهقهه تمسخرآمیز طبیعت شود ...

و باز شب شد 

زمستان ها خوابند 

اما بهار تو شبانه روز بوسه های  سبزمان می شود 

شبانه روز مملو از  آغوش نور ....

بداهه#  

دوست دارم تاریکی شب را در آغوش کشم 

و در بوسه های عمیق موج های اقیانوس فرو بروم 

دوست دارم در کوچه های خلوت تنهایی 

روبروی خودم بنشینم 

روبروی حسرتی که از شرم صورتش سرخ می شود ... 

آری من زندانی سیاهی ام 

منی که هیچ چراغی را در چشمان دنیا روشن نکرده ام 

بداهه#  


دوست دارم باد مشرقی شوم 

و نوازش انگشتان آفتابی ات در روز برعهده گیرم 

دوست دارم شانه ای شوم 

عطر گیسوانت را درونم بریزم 

و آن را هر جا که آرامم به نفس نفس افتاد 

محکم در آغوش کشم 

دوست دارم دوست داشتنت را 

لااقل در شعر در غزل 

من را به وادی عاشقانه ها می کشاند 

وادی مجنون های سرگشته....



بداهه#  

 

شبها بوی دلتنگی آغوشت 

طاقچه دلم را 

پر از قاب عکس خاطراتت می کند 

و بوسه هایت را در آسمان خیالم 

تک به تک به کودک شاد درونم نشان می دهم 

تا ستاره های چشمک تو را دانه به دانه بشمرد 

شبها عطر بودنت 

مهتاب را بی خواب می کند 

و بر هیمنه تاریکی سلاح می کشد 

تا نوری ما را پر کند 

شبها همه چیز وام دار توست 

مانند همه چیز در تمام روزها ....

بداهه#  


عطرت باد صبا را تا شرقی ترین تلاقی دستان خورشید و آغوش کوه کشانده است 

و من بر بوسه های باران از پیشانی تو غبطه میخورم 

کاش دنیا بوی تو را می گرفت 

تا باغچه لبخند همیشه سرسبز بماند 

تا گیسوان ستاره قطبی را 

دستان تاریک شب در دست نگیرد 

انگار کهکشان همیشه تو را صدا میزند 

آری بدون تو رنگ و  روزگار او سیاه است 

چه رسد به سفید چه رسد به شیری!  

بداهه#  

دوست دارم ستاره شوی 

و آسمانت را در بغل بگیرم 

دوست دارم بوسه سرخ اناری باشی 

که باغچه تابستانی پیشانی ام را از آن پر می کنم 

دوست دارم خاطراتم با یاد تو گره بخورد 

و فرش خیالم مملو از تار و پود ابروانت شوی 

دوست دارم همه وجودم شوی

با تمامی خلقتت

بداهه#  


پربازدیدترین تاپیک های امروز