2789
عنوان

از دیت اولتون بگیددد چطوری بود

| مشاهده متن کامل بحث + 92972 بازدید | 153 پست
من والا اولین دیت زندگیم اسنپ گرفتم رانندش خانم بوده اولا ک یطوری میدون رو پیچید که نزدیک بود از شیش ...

لعنتی😂 فداسرت باو چی شده مگه

ماشینه خودت نبوده که

ما یاد می گیریم با درد زندگی کنیم🕊 | بیاید همدیگرو قضاوت نکنیم💛 | من با عقایده خودم زندگی می کنم🥰

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خیلی خوب بود

به خواست خودم رفتیم با ماشین دور زدیم

سرمو تکیه داده بودم به صندلی نگاش میکردم

یهو سرشو چرخوند سمتم

دستشو زد به پیشونیش و ۲طرف شونه اش مثل مسیحیا گفت یا خداااا کمکم کن چشماشووو


ولی خیلی بعدش اذیتم کرد😄😃

درخواست دوستی به هیچ عنوان پذیرفته نمیشود درخواست نده ابله

تابحال شده انقدر پسر ندیده باشی تو دیتاول پسره دستتو بگیره بزنی زیر گریهاره اره اون دختر احمق من بود ...

بفدش چیشددد

میشه هرچی به دلت افتاد براش بخونی؟ اخه شیمی درمانی درد داره. این روزا تو بدترین روزای عمرمم لطفا مراعات کنید.

چه بامزه زود صمیمی شدیداینطوری بهتره انگا تا کافه جایی رفتن


اینم خوبه چون براش گل خریده وگرنه ک اصلن زشته دنبال طرف بری ک کادو واسه یکی دبگه بخره اونم دفه اولی

کافه هم خوبه

کافه ک بهتره

ما از قبل آشنا بودیم

همکلاسی دانشگاه بودیم

یه مدت از دوستیمون هم توی دوران کرونا بود دانشگاه مجازی بود برای همین همو نمیدیدیم فقط چت میکردیم

اما وقتی برای اولین بار همو دیدیم و رفتیم دیت هیچ وقت یادم نمیره

یه پارکی بین خوابگاه هامون بود اونجا قرار گذاشتیم

بهم یه دسته گل خیلی قشنگ داد

بعد با هم رفتیم کافه

اصلا نمیدونستم چی بگم😂

خیلی حس خالصانه و معصومی داشت اون قرار ❤️

منم اون مرداب پیر، از همه دنیا جدا ... داغ خورشید به تنم، زنجیر زمین به پام⛓️

ما اول مجازی آشنا شدیم ولی چون یک شهر بودیم و برای اینکه به شناخت بیشتر برسیم بعد یه هفته اولین دیت حضوری مون رفتیم یه کافه اون زود تر از من رسیده بود جلو کافه منتظرم بود منم رفتم

وقتی رفتیم حرف زدیم به قدری استرس داشت که دست و پاهاش میلرزید نمیتونست توی چشم هام نگاه کنه حرف میزد اونور نگاه میکرد در حدی که خندیدم گفتم من اینجام من ببین گفت نمیتونم تو چشم هات نگاه کنم 😂😂 من اون موقع بود فهمیدم نه مثل اینکه قضیه جدیه خلاصه حرف زدیم و بیشتر آشنا شدیم اون استرس داشت من خوشم نیاد ولی حیا اش دیدم خوشم اومد .دیت دوم مون من با یه ساعت و نیم تاخیر رسیدم پیش اش گفتم الان بشینم تو ماشین اش عین خیلی از مرد ها شروع میکنه غر زدن اما وقتی دیدم خیلییی با آرامش و صبوری رفتار کرد اصلا غر نزد و شوخی خنده در آورد که ناهار مون شد عصرونه بیشتر خوشم اومد . 🫠

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792