چشمان تو گاهی آینه دست می گیرد
و لبخند بی رمقم را
لبخند از نفس افتاده ام را
در خلوت شلوغ عاشقانه ای به رخ می کشد
و دستان خیالم تو را محکم محکم بغل می کند
بوسه هایم در غزل ها گم می شود
و هر روز می بینم واژه ها مرا دنبال می کنند
تا شاید در کنار حوض نقاشی
دوباره از عاشقانه ای دگر سخن بگویم
تا باغ را عاشق کند
تا سبزی بهار را در آغوش کشد ...
بداهه#