2777
2789
عنوان

چشمانت معجزه می کند .....

266 بازدید | 15 پست

چشمان تو گاهی آینه دست می گیرد 

و لبخند بی رمقم را 

لبخند از نفس افتاده ام را 

در خلوت شلوغ عاشقانه ای به رخ می کشد 

و دستان خیالم تو را محکم محکم بغل می کند 

بوسه هایم در غزل ها گم می شود 

و هر روز می بینم واژه ها مرا دنبال می کنند 

تا شاید در کنار حوض نقاشی 

دوباره از عاشقانه ای دگر سخن بگویم 

تا باغ را عاشق کند 

تا سبزی بهار را در آغوش کشد ... 

بداهه#  

چشمانت معجزه تمام اعجاز هاست

گونه های گلگونت  خونی است در رگ رزهای  عاشق

ابروانت کهکشان تاریک دل من است 

و تو اینگونه دل از من ربودی که

پشت چشمی برایم  بربایی و 

پرده حیا برگونه هایت بنشانی و 

ابرو بر هم گره بزنی 

و از میان  این  انعام   چشمان تو برای  جنونم بس باشد

 
چشمانت معجزه تمام اعجاز هاست گونه های گلگونت  خونی است در رگ رزهای  عاشق ابروانت کهکشان ...

چشمانت از اعجاز عاشقانه ای سخن می گوید 

که واژه هایم تاب نقاشی کردنش را ندارند 

و غزل ها از پا می افتند 

تا از چشمان شاعرکشت 

حتی بیتی را بسرایند 

چشمانت عجیب معجزه می کند 

انگار پیامبری دوباره ظهور کرده باشد ....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چشمانت از اعجاز عاشقانه ای سخن می گوید  که واژه هایم تاب نقاشی کردنش را ندارند  و غزل ها ...

عشق پرده ای کشیده است میان عقل و دلم

عقل را که زمان زیادیست ندیده ام

دلم را هم که به دست تو دادم  

دیگر برایم هیچ نماند

همین است  که  عاشق را بیچاره  میخوانند


 
عشق پرده ای کشیده است میان عقل و دلم عقل را که زمان زیادیست ندیده ام دلم را هم که به دست تو دادم & ...

چند وقتی است به جرم دیوانگی 

در زندان خنده های تو اسیر شده ام 

و تو رفته ای 

رفته ای و هر روز به خیال پر از هیاهوی لبخندت سلامی دوباره می کنم 

سلامی به خورشید ...

چند وقتی است به جرم دیوانگی  در زندان خنده های تو اسیر شده ام  و تو رفته ای  رفته ...

با رفتنت  عشقت در دلم جایش را باز تر کرد گویی جانی تازه گرفته و میخواهد ریشه بدواند

وهنگامیکنه عشقت درقلبم جوانه زد و سر بیرون اورد  تو را ندید

تو را ندید و پژمرد...

 
با رفتنت  عشقت در دلم جایش را باز تر کرد گویی جانی تازه گرفته و میخواهد ریشه بدواند وهنگامیکنه ...

کاش بودنت را به ستاره ای مژده میدادی 

تا آسمان خودش را در آغوش تاریکی نیندازد 

تا مهتاب راز بوسه هایت را بر گوش های باد صبا بگوید 

شاید صبح جهانی را عاشق خود کنی....

کاش بودنت را به ستاره ای مژده میدادی  تا آسمان خودش را در آغوش تاریکی نیندازد  تا مهتاب ...

پررنگ  ترین  ثانیه های حضورت در قلبم  

لحظاتیست که لب ها ی سرخت را  زهم جدایی میبخشی

 ومن ان لحظه تورا  به اندازه تمام  ثانیه های عمرم میخواهم

 
پررنگ  ترین  ثانیه های حضورت در قلبم   لحظاتیست که لب ها ی سرخت را  زهم جدایی م ...

می خواهمت در تمام ثانیه ها 

در همه دلتنگی ها 

در آن زمانی که عطرت حتی ماهی قرمز حوض نقاشی را 

دوباره با کلمات عشق آشناتر می کند 

می خواهمت هر جا هر زمان که باشی ...

می خواهمت در تمام ثانیه ها  در همه دلتنگی ها  در آن زمانی که عطرت حتی ماهی قرمز حوض نقاش ...

فعل خواستن من تنها با داشتن تو صرف خواهد شد

واگر نباشی هرگز  دراغوش کسی جز تو فعل عاشقی را صرف نمیکنم

پس باش تا بوسه های اتشینم  نغمه ای شود بر  خواستن و ماندنت

 
فعل خواستن من تنها با داشتن تو صرف خواهد شد واگر نباشی هرگز  دراغوش کسی جز تو فعل عاشقی را صرف ...

بوسه هایت گرمابخش لحظه های من است 

و من می بینم که چگونه آغوشت عقربه های ساعت را به تپش می اندازد 

به آرزویی برای داشتنت ...

بوسه هایت گرمابخش لحظه های من است  و من می بینم که چگونه آغوشت عقربه های ساعت را به تپش می اند ...

در اتش عشقت سوختم و دم نزدم        اما سوختن در حرارت اغوشت  جان دیگری به من داد

و دران هنگام به قدری مست تو بودم  که  گذر ثانیه ها را ندیدم

 
در اتش عشقت سوختم و دم نزدم        اما سوختن در حرارت اغوشت  جان دیگری به م ...

آغوشت خود آتشفشان دیگری است 

برای من که دستان آتیشنم آرامی چون بغل تو را می طلبند ...

آغوشت بدجوری حس هایم را بهم ریخته است ...

آغوشت خود آتشفشان دیگری است  برای من که دستان آتیشنم آرامی چون بغل تو را می طلبند ... آغوشت ب ...

توان زل زدن در چشمهای  اغواگرت را ندارم

تماشای انها جنون ابدی را برایم به ار مغان می اورند

پس تو  به  من نگاه کن تا  درپی پیوکد نگاهمان عشق جای جنون را بگیرد

 
توان زل زدن در چشمهای  اغواگرت را ندارم تماشای انها جنون ابدی را برایم به ار مغان می اورند پس ...

بدجور فریب سیب لبانت را خورده ام 

آن قدر شیرینم کرده ای 

که حالا حلوایی از قند شده ام ... 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز