2777

بداهه #

برای هشتگ "بداهه" 69 مورد یافت شد.

ساده می خوانمت 

در هیاهوی بی ثبات جاده 

در گرمای بی سابقه بیابان 

در دلگیری پر از دلتنگی باران 

در شلوغی عاشقانه های پاییزی دیگران 

من در آغوش آینه 

در بوسه ناگهانی دیواری که بوسیده ام 

تو را که برای همیشه از میان چشمهایم 

از انبوه خنده های کودکانه ام 

از بازی سرمستانه گرگم به هوایم گم شده ای 


ساده می خوانمت 

ساده ساده 

ای عاشقانه ترین تعبیر دوست داشتن!

بداهه#  

صبح تو را در حوض آبی نقاشی دیدم 

پنج دری آینه ای خانه 

در جنب و جوش سرو که گیسوانش را بر دستان باد سپرده بود 

در چرخش آفتابگردان که آرزویش بود به دور تو بگردد 

در شقایق 

که قد می کشید تا لبخندت را در آغوش کشد 

صبح تو را در بوسه ای چکاوک دیدم 

که به بهار سلامی گرم می داد 

و در هیاهوی یک خیابان 

خیابانی که تو را نداشت 

و ماشین هایش همه عصبانی بودند 

صبح تو را همه جا دیدم 

همه جاهایی که خیالت پهن شده بود ... 

بداهه#  

گل ها دیگر تاب نیاورده اند 

و بغض سینه شان را 

با ترک های گلدان 

با خمیدگی سرسبزی ساقه ها 

فریاد کرده اند 

اما دنیا گوش شنوایی ندارد 

انگار سرنوشت تمامی باغ ها همین است 

«گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است» 

بداهه#  

باد هوهوی خود را 

در گیسوان تو پیچانده 

و عطر موهایت را 

در کوچه باغ های زمین فریاد می زند 

حالا می فهمم چرا آسمان چند روزی است 

عاشقانه باران را در آغوش کشیده است 

حالا کهکشان ها را هم عاشق کرده ای ....

بداهه#  

از غزل‌هایت 

از آبشار واژگانت 

از اقیانوس قافیه هایت 

بر بیابان سکوتم بریز 

بر من که در لالی شقایق ها 

در بی حواسی سرو 

در باغچه بی روح آفتابگردان ها 

سر به کوی باد سپرده ام 

و دستانم سخت ریشه خنده های تو را می طلبند 

باغچه نگاهت را ...

بداهه#  

می خواهم با خودم صلح کنم 

و در جهان دلم ، مرزهای انسانیت را 

در میان کشورهای بدون مرز قانون کنم 

می‌خوام خنده های گمشده کودکی ام را 

سرود رسمی همه ملت ها کنم 

شاید روزی سازمان ملل متحد 

سرسبزی بهار نگاهی را 

الگویی جهان کرد 

و طاقچه پر از گلدان  دل ما را 

خبرنگاران بدون مرز 

تیتر خبری فوری در رسانه هایشان کردند 

و شاید در انبوه خنده های دوستی دنیا 

دوباره مرزهای تو را در آغوش بگیرم 

در بغلی محکم 

قول داده ام این بار مرزبان خوب جهان تو باشم 

بداهه#  

دیشب، خیالت 

در پیاده روی ذهنم قدم میزد 

و من لبخندی شده بودم 

که روبرویت روی نیمکتی به تنهایی می نشستم 

و آغوشم را برای زانوی غمی باز می کردم 

بی تو مگر غنچه خنده را آغاز می کند 

و خورشید سلامی نو می دهد؟ 

بی تو آسمان سنگین از نگاهی تلخ است 

و اشک های من 

بارانی بهاری می شود 

بارانی که زمینی های سنگدل را 

از شادی مملو خواهد کرد 


بداهه#  

و اسلحه دستانم 

به دنبال زمینی می گشت 

تا خودش را برای جنگ زمستان آماده کند 

و آغوشت بهار صلح بودی 

و من دوست داشتم بودی و به جای هر چه شاخه خشکیده 

به جای هر چه خاکستر زمستان 

آغوش تو را نشانه می گرفتم 

بغلت را ... 

بداهه#  

پربازدیدترین تاپیک های امروز