2777

بداهه #

برای هشتگ "بداهه" 84 مورد یافت شد.

دوست دارم باد مشرقی شوم 

و نوازش انگشتان آفتابی ات در روز برعهده گیرم 

دوست دارم شانه ای شوم 

عطر گیسوانت را درونم بریزم 

و آن را هر جا که آرامم به نفس نفس افتاد 

محکم در آغوش کشم 

دوست دارم دوست داشتنت را 

لااقل در شعر در غزل 

من را به وادی عاشقانه ها می کشاند 

وادی مجنون های سرگشته....



بداهه#  

 

شبها بوی دلتنگی آغوشت 

طاقچه دلم را 

پر از قاب عکس خاطراتت می کند 

و بوسه هایت را در آسمان خیالم 

تک به تک به کودک شاد درونم نشان می دهم 

تا ستاره های چشمک تو را دانه به دانه بشمرد 

شبها عطر بودنت 

مهتاب را بی خواب می کند 

و بر هیمنه تاریکی سلاح می کشد 

تا نوری ما را پر کند 

شبها همه چیز وام دار توست 

مانند همه چیز در تمام روزها ....

بداهه#  


عطرت باد صبا را تا شرقی ترین تلاقی دستان خورشید و آغوش کوه کشانده است 

و من بر بوسه های باران از پیشانی تو غبطه میخورم 

کاش دنیا بوی تو را می گرفت 

تا باغچه لبخند همیشه سرسبز بماند 

تا گیسوان ستاره قطبی را 

دستان تاریک شب در دست نگیرد 

انگار کهکشان همیشه تو را صدا میزند 

آری بدون تو رنگ و  روزگار او سیاه است 

چه رسد به سفید چه رسد به شیری!  

بداهه#  

دوست دارم ستاره شوی 

و آسمانت را در بغل بگیرم 

دوست دارم بوسه سرخ اناری باشی 

که باغچه تابستانی پیشانی ام را از آن پر می کنم 

دوست دارم خاطراتم با یاد تو گره بخورد 

و فرش خیالم مملو از تار و پود ابروانت شوی 

دوست دارم همه وجودم شوی

با تمامی خلقتت

بداهه#  


ساده می خوانمت 

در هیاهوی بی ثبات جاده 

در گرمای بی سابقه بیابان 

در دلگیری پر از دلتنگی باران 

در شلوغی عاشقانه های پاییزی دیگران 

من در آغوش آینه 

در بوسه ناگهانی دیواری که بوسیده ام 

تو را که برای همیشه از میان چشمهایم 

از انبوه خنده های کودکانه ام 

از بازی سرمستانه گرگم به هوایم گم شده ای 


ساده می خوانمت 

ساده ساده 

ای عاشقانه ترین تعبیر دوست داشتن!

بداهه#  

صبح تو را در حوض آبی نقاشی دیدم 

پنج دری آینه ای خانه 

در جنب و جوش سرو که گیسوانش را بر دستان باد سپرده بود 

در چرخش آفتابگردان که آرزویش بود به دور تو بگردد 

در شقایق 

که قد می کشید تا لبخندت را در آغوش کشد 

صبح تو را در بوسه ای چکاوک دیدم 

که به بهار سلامی گرم می داد 

و در هیاهوی یک خیابان 

خیابانی که تو را نداشت 

و ماشین هایش همه عصبانی بودند 

صبح تو را همه جا دیدم 

همه جاهایی که خیالت پهن شده بود ... 

بداهه#  

گل ها دیگر تاب نیاورده اند 

و بغض سینه شان را 

با ترک های گلدان 

با خمیدگی سرسبزی ساقه ها 

فریاد کرده اند 

اما دنیا گوش شنوایی ندارد 

انگار سرنوشت تمامی باغ ها همین است 

«گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است» 

بداهه#  

باد هوهوی خود را 

در گیسوان تو پیچانده 

و عطر موهایت را 

در کوچه باغ های زمین فریاد می زند 

حالا می فهمم چرا آسمان چند روزی است 

عاشقانه باران را در آغوش کشیده است 

حالا کهکشان ها را هم عاشق کرده ای ....

بداهه#  

از غزل‌هایت 

از آبشار واژگانت 

از اقیانوس قافیه هایت 

بر بیابان سکوتم بریز 

بر من که در لالی شقایق ها 

در بی حواسی سرو 

در باغچه بی روح آفتابگردان ها 

سر به کوی باد سپرده ام 

و دستانم سخت ریشه خنده های تو را می طلبند 

باغچه نگاهت را ...

بداهه#