2777

بداهه #

برای هشتگ "بداهه" 84 مورد یافت شد.

می خواهم با خودم صلح کنم 

و در جهان دلم ، مرزهای انسانیت را 

در میان کشورهای بدون مرز قانون کنم 

می‌خوام خنده های گمشده کودکی ام را 

سرود رسمی همه ملت ها کنم 

شاید روزی سازمان ملل متحد 

سرسبزی بهار نگاهی را 

الگویی جهان کرد 

و طاقچه پر از گلدان  دل ما را 

خبرنگاران بدون مرز 

تیتر خبری فوری در رسانه هایشان کردند 

و شاید در انبوه خنده های دوستی دنیا 

دوباره مرزهای تو را در آغوش بگیرم 

در بغلی محکم 

قول داده ام این بار مرزبان خوب جهان تو باشم 

بداهه#  

دیشب، خیالت 

در پیاده روی ذهنم قدم میزد 

و من لبخندی شده بودم 

که روبرویت روی نیمکتی به تنهایی می نشستم 

و آغوشم را برای زانوی غمی باز می کردم 

بی تو مگر غنچه خنده را آغاز می کند 

و خورشید سلامی نو می دهد؟ 

بی تو آسمان سنگین از نگاهی تلخ است 

و اشک های من 

بارانی بهاری می شود 

بارانی که زمینی های سنگدل را 

از شادی مملو خواهد کرد 


بداهه#  

و اسلحه دستانم 

به دنبال زمینی می گشت 

تا خودش را برای جنگ زمستان آماده کند 

و آغوشت بهار صلح بودی 

و من دوست داشتم بودی و به جای هر چه شاخه خشکیده 

به جای هر چه خاکستر زمستان 

آغوش تو را نشانه می گرفتم 

بغلت را ... 

بداهه#  

دیده ام درخت سر خمیده کوچه پشتی را
که صبح ها از سر شوق
آغوش می گستراند
و عطر لبخند سرسبزش را
حواله کهکشان می کند
دیده ام سروها را
صبح ها وقتی گام در پیاده راه کنارشان می گذاری
به قامت احترام می ایستند
و کلاهشان را در دست باد می سپرده اند
دیده ام روزها و شب ها چگونه محور تمام زمین می شوی
محور محبت...

بداهه#  

و جنگ چیز عجیبی است

واژه هایی که در مقابل نگاه تو سنگر می گیرند 

غمی که به دشمنی بر می خیزد 

و خلع سلاحی که یک لبخند صورت می دهد 

و جنگ چیز عجیبی است

شعرها هم در مصاف چشمان تو کم آورند 

و لشگر شاعرها دست به عقب نشینی زده است 

و جنگ چیز عجیبی است 

هر چه هست این آتش زیر سر توست

بداهه#