عطرت باد صبا را تا شرقی ترین تلاقی دستان خورشید و آغوش کوه کشانده است
و من بر بوسه های باران از پیشانی تو غبطه میخورم
کاش دنیا بوی تو را می گرفت
تا باغچه لبخند همیشه سرسبز بماند
تا گیسوان ستاره قطبی را
دستان تاریک شب در دست نگیرد
انگار کهکشان همیشه تو را صدا میزند
آری بدون تو رنگ و روزگار او سیاه است
چه رسد به سفید چه رسد به شیری!
بداهه#