2777
2789
عنوان

صدای خنده هایت موسیقی پرتکرار ذهنم شده است

| مشاهده متن کامل بحث + 360 بازدید | 62 پست
از غزل‌هایت  از آبشار واژگانت  از اقیانوس قافیه هایت  بر بیابان سکوتم بریز  ...

بسیار زیبا شعر میگید 

قلم توانایی دارید 

دستمریزاد 

من توانایی گفتن شعر در این قالب رو ندارم 


به نکته بسیار مهم توی اشعارتون کوتاهی و کامل بودنش هست 


مانا باشید دوست 

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
بسیار زیبا شعر میگید  قلم توانایی دارید  دستمریزاد  من توانایی گفتن شعر در این قال ...

ممنونم 

ما نمیتونم مثل شما خوب غزل بگیم 

و غزل سرایی کار هر کس نیست 

ممنونم از نگاهتون دوست خوبم 🌹

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ممنونم  ما نمیتونم مثل شما خوب غزل بگیم  و غزل سرایی کار هر کس نیست  ممنونم از نگا ...

و بی شک منی که غزل میگم توانایی گفتن نو و سپید و ندارم 

‌‌سپید و نو سرایی کار هر شاعری نیست 


قلمتون سبز 

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
و بی شک منی که غزل میگم توانایی گفتن نو و سپید و ندارم  ‌‌سپید و نو سرایی کار هر شاعری نیست&nb ...

همیشه ما رو میزنن نمی‌تونیم سپید و غزل بگیم 

شما که شاعری جدی هستین 

ما فقط دلی گاهی می نویسیم

همیشه ما رو میزنن نمی‌تونیم سپید و غزل بگیم  شما که شاعری جدی هستین  ما فقط دلی گاهی می ...

لذت بردم از سه شعری که ازتون خوندم 

همکلامی با شما موجب افتخارم بوده 


☘️🌼☘️🌼☘️🌼☘️

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 

‎نشستم کنج ایوان ، خیره بر گلدان شب بوهام

‎تو در یاد منی دستان تو در وسعت موهام

‎شبیه خاطرات کهنه ی من با تو می پیچد

‎هزاران خم به روی جاری آرام گیسوهام

‎به من آغوش خود وا میکنی، بی انتها، آنگاه

‎و من در دشت آغوشت شبیه بره آهوهام

‎برایت بر تنم پوشیده ام پیراهنی رنگین

‎تو را تسخیر خواهم کرد با افسون و جادوهام

‎مرا می بوسی و حس میکنم انگار می لرزد

‎میان سینه دل ، یا دست و پایم یا النگوهام

‎میان وسعت آن بازوان سختِ مردانه

‎چه حسِ بی نظیری می دهد تسخیر بازوهام

‎به یک آن چشم را وا میکنم می بینمت اما

‎میان قاب عکسی مانده بر حجم هیاهوهام

‎کنارم آینه، می ترسم از دیدار من با خود

‎شکست روزگار از جای چین بر طاق ابروهام


غزلبانو#  

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
‎نشستم کنج ایوان ، خیره بر گلدان شب بوهام ‎تو در یاد منی دستان تو در وسعت موهام ‎شبیه خاطرات کهنه ...

باد هوهوی خود را 

در گیسوان تو پیچانده 

و عطر موهایت را 

در کوچه باغ های زمین فریاد می زند 

حالا می فهمم چرا آسمان چند روزی است 

عاشقانه باران را در آغوش کشیده است 

حالا کهکشان ها را هم عاشق کرده ای ....

بداهه#  

باد هوهوی خود را  در گیسوان تو پیچانده  و عطر موهایت را  در کوچه باغ های زمین فریا ...

چیزی نگو که حال و هوامان شکستگی است
نی در گلو و نای و نوامان شکستگی است
آرام‌تر بخوان همه ی دلنوشته را
این بغض در فضای صدامان شکستنی است  
پل ها تمام، پشت سر ما خراب شد
سنگ است در مقابل و پامان شکستنی است
دیگر دعا به اوج اجابت نمی رسد
باور کجاست ، شکل خدامان شکستنی است
غافل شدیم و راه، سراسر عذاب شد
کل نمازهای قضامان شکستنی است  
آغوش و بوسه بود که تفسیر عشق شد
با نام عشق مرز حیامان شکستنی است
درد است توی بغض من و اشک های تو
حجمِ سکوتِ تلخ فضامان شکستنی است
یک شهر ، سوت و کور ، نه عابر نه رهگذر
این خانه های بی سر و سامان شکستنی است
بگذار پا به پای همین شعر بشکنیم
وقتی ردیف و قافیه هامان شکستگی است

غزلبانو#  

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
چیزی نگو که حال و هوامان شکستگی است نی در گلو و نای و نوامان شکستگی است آرام‌تر بخوان همه ی دلنوشته ...

گل ها دیگر تاب نیاورده اند 

و بغض سینه شان را 

با ترک های گلدان 

با خمیدگی سرسبزی ساقه ها 

فریاد کرده اند 

اما دنیا گوش شنوایی ندارد 

انگار سرنوشت تمامی باغ ها همین است 

«گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است» 

بداهه#  

گل ها دیگر تاب نیاورده اند  و بغض سینه شان را  با ترک های گلدان  با خمیدگی سرسبزی ...

زمستان رفت محبوبم ، بغل کردی بهارت را؟
بغل کردی تنِ بی تاب و ناآرام یارت را؟
قرار دیدن معشوقه ات در باغی از گل بود
میان یاس ها دیدی گل روی نگارت را ؟
تنش پیراهنی از جنس گلبرگ اقاقی بود
گمانم کرده بودی خیره آن چشم خمارت را
خودم دیدم به روی چهره ی معشوقه ات یک آن
بغل وا کردی و هی تنگ تر کردی حصارت را
خودم دیدم که هی گل بوسه را چیدی ز لبهایش
به پایش ریختی از قلب خود دار و ندارت را
چه دیدی در میان چشم ها ، یک آن دلت لرزید  
کمی گفتی برایش درد تلخ انتظارت را
نمی دانم که رویش، ماه یا خورشید ، اما تو
به آخر برده بودی قصه ی شب های تارت را
نمیدانم چه گفتی لحظه ی ناب هم آغوشی
که با یک بوسه دادی دست دلبر اختیارت را
“غزلبانوی” تو حال دلش خوب است ، می دانی
میان سینه اش جا دادی عشق یادگارت را


غزلبانو#  

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
زمستان رفت محبوبم ، بغل کردی بهارت را؟ بغل کردی تنِ بی تاب و ناآرام یارت را؟ قرار دیدن معشوقه ات در ...

من در خلوت پاییزی بی حادثه 

در زمستانی با کوله باری از برف 

و در آغوش اجباری سوزنده خورشید 

گرمای تابستانی بغلت آرزو کرده بودم 

بوسه هایت که از سرسبزی بهاری را به رشک می انداخت 

من شاعرانه هایم را با تو تخیل کرده ام ...

با واژه های هر چشمکت .....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز