دوست دارم باد مشرقی شوم
و نوازش انگشتان آفتابی ات در روز برعهده گیرم
دوست دارم شانه ای شوم
عطر گیسوانت را درونم بریزم
و آن را هر جا که آرامم به نفس نفس افتاد
محکم در آغوش کشم
دوست دارم دوست داشتنت را
لااقل در شعر در غزل
من را به وادی عاشقانه ها می کشاند
وادی مجنون های سرگشته....
بداهه#