تو را هر صبح میان صلح بشری می خوانم
میان خنده های انسانیت
بین فعالیت مهربانانه کبوتران
میان ندای عدالت بلبل
در شلوغی آرام تسبیح های سرو
در بی قراری لاله ها
یا قامت بستن آفتابگردان ها به نماز آفتاب
تو را من در میان رقص سنتی واژگان صدا میزنم
و مطمئنم روزی از کوچه های دل گرفته بی تو
از خیابان های دلتنگ
عابری با عکس تو خواهد گذشت
آن روز که خودش را بهار معرفی خواهد کرد ....