2777
2789

خوشى شون! 


يعنى چى! 


نکنه... .


انقدر ناراحت شدم که


آخه مگه من چند سالمه که اين چيزا رو بفهمم! 


تازه سيزده سالم شده


بچه ى هاى هم سنو سال من تو مدرسه از عروسک بازى شون ميگن ، اون وقت من... 


چرا مامانم مثل بقيه ى مادرا مراعوت نميکنه ؟


منم دلم ميخواد بچگى کنم! 



وقتى يادش ميوفتم که ديشب باچه ترسى از خواب بيدار شدم دلم ميخواد برم چندتا چيز به مامانم بگم


آخه مادرم انقدر بى ملاحظه! 




روزها تند تند گذشتنو زندگى مامان با سعيدم تموم شد



سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

بقیش کو

خدایا شکرت بعداز دوسال ونیم انتظار به منم نی نی دادی😍خدایا بابت همه ی نعمت هات هزاران بار شکر😍😍خدایا شفای خانوادمم از تو میخوام ناامیدم نکن😍خدایا حاجت همه بخصوص نی نی سایتیارو هم از خودت میخوام😍الــــــــهی آمیــــن

روزها تند تند گذشتنو زندگى مامان با سعيدم تموم شد

بعد از اونم با يکى ديگه..

انگار عادتش شده

فکر کنم مامانمم از تنوع خوشش اومده

خب اگه اينطورى نبود که با يکى شون ازدواج ميکرد

هر چند کى مياد يه زنى که مدام صيغه ى اينو اون ميشه رو بگيره!


 


 


 


 


سه سال به سرعت گذشت


الان شانزده سالمه


به خودم نگاه ميکنم


چشمان سياهى که شباهتش با چشمان مامان در درشتى و خمارى اش هست


مژه هاى بلندو مشکى با ابرو هاى پر


لب هاى گوشتى که لب پايينم درشتى اش به چشم مياد


قد بلندى که يه سرو گردن از مامان بلند تر شده


اندامى که ريزو باريک نيست و چاق هم نيست


فقط استخوان بنديم درشته


بينى خوش حالتو کوچيک


نسبت به سنم درشت ترم


زيباييم خيلى به چشم مياد


بار ها اينو تو مدرسه و از دوستامو همسايه ها شنيدم


اما خودم..



خودم اين زيبايى رو نميخوام ، وقتى مردهاى چشم چرون انداممو زير نظر ميگيرن


برام خوشايند نيست وقتى شوهر جديد مامان ، پسر بيستو شش سالت اى که مامان بد جورى عاشقش شده و به قول خودش اينبار شاه ماهى گرفته ، نگاهش بهم پاک نيست


اين موهاى بلندو مشکى که موج هايش زيباترش کرده و هر وقت از زير روسرى بيرون مياد ، دو چشم زووم من ميشه رو نميخوام


کاش زشت بودم ولى اين قسمتم نبود


مرگ برام بهتر از اينه که هر شب ، تو اتاق طبقه ى بالاى خونه ى قديمى که تازه اجاره کرديم ميخوابم ولى از ترس اون نگاهى که تا پله ها بدرقه ام ميکنه چشم رو هم نميذارم


خودمو به خدا سپردم


از دست اين شيطانى که نگاهش داد ميزنه خيالات شومى براى من داره


تو آشپزخونه داشتم سيب زمينى سرخ ميكردمو مامان تو اتاقش

لابد طبق معمول مشغول آرايشه

نگاهم به سيب زمينى هاى روى گاز بودو پشتم به در آشپزخونه

دستى به گوديه كمرم خوردو به حالت دورانى شروع به حركت كرد

تنم مور مور شد

بدنم خشك شدو كمرمو عقب كشيدم

اين دستا داد ميزنن صاحبشون كيه!

چرخيدمو به چهره ى كريهش نگاه كردم

لبخند دندون نما كه چه عرض كنم ، هيپوفيز نمايى زدو با نگاهى از نوك پا تا سرم گفت:

- حيف نيست آدم دست داشته باشه و دور كمر تو حلقه نشه ؟!

- اگه اينطور باشه كه يه ملت دست دارن ، الان بايد يه عالمه دخيل دورم باشه!

- جونم!

عاشق اين شيرين زبونياتم!

- تا ديروز كه اين جمله رو به مامانم ميگفتى!

- حسودى نكن عشقم

از اين به بعد فقط به خودت ميگم



لبخندى زشت تر از قبل زدو صورتشو جلو آورد


نيت شومشو فهميدمو كشيده ى محكمى حواله ى صورت شيش تيغه اش كردم


صداش تو آشپزخونه اكو شد


همون موقع مامان رسيدو گفت: 


- صداى چى بود ؟




ميلاد كه با عصبانيت نگاهم ميكردو دستش رو صورتش بود ، گفت: 


- اومدم حالشو ميپرسم بى ادبيو حاضر جوابى ميكنه


بهش نصيحت ميكنم.، محل نميذاره ، بهش ميگم برو كنار يه سيب زمينى بردارم موقع سرخ شدن دوست دارم، ميگه لازم نكرده كوفت كنى! 


گفتم دهن به دهنش ندم بچه اس ، خواستم از كنارش رد بشمو خودم بردارم كه يه كم تنه ام بهش خوردو سيلى بهم زد !




هين بلندى كه مامان كشيد قلبمو از زدن منع كرد



اى مارمولك!



اى مارمولك!

مامان به سمتم اومدو بدون اينكه توضيحى بخواد ، بر دستش تو سرم كوبيدو موهامو از روى روسرى كشيد

- دختره ى بى چشمو رو

به بابات رفتى گردن كلفت شدى ؟

من تورو اينجورى تربيت كردم ؟!

ميلاد جاى برادر بزرگترته

بايد هرچى ميگه بگى چشم ، اون وقت از اين وحشى بازيا در ميارى

به وقتش خدمتت ميرسم!

بيا ميلاد جون

تو بزرگى كن ببخشش!


موقع بيرون رفتن از آشپزخونه باز مامان گفت:

- بعد از اين حرف حرف ميلاده

هرچى گفتو خواست ميگى چشم



ميلاد سرشو به سمتم چرخوندو با اشاره لب زد:

- هرچى!


با لبخند كجى ابروشو بالا انداختو مثل دم دنبال مامانم رفت! 


 


امروز خواستم با مامان صحبت كنمو بگم نگاه ميلاد پاك نيست


خواستم بگم دستش داره هرز ميره


اونم نه به وسايل خونه ، بلكه به روح و جسم من! 


دخترش! 


ولى جوابم يه سيلى از مامان بود و حرفى كه تا مغز استخونمو سوزوند


- تو خجالت نميكشى نگاهت به ميلاد اينجوريه ؟


به من ، به مادرت حسادت ميكنى ؟


ميلاد حق داره ميگه بهش با چشم چرونى نگاه ميكنى! 



ميلاد حق داره ميگه بهش با چشم چرونى نگاه ميكنى!


اين حق منه ؟!


اينكه مادرم اينو بگه بهم! 


مگه ميلاد چه تحفه ايه ؟!


يه دانشجو رشته ى مهندسى برق كه تو يكى از دانشگاه آزاداى شهرهاى اطراف درس ميخونه


خونه و خوابگاهم كه نداره و خونه ى مارو كرده خوابگاهش! 


خانواده اشم كه معلوم نيست كجان كه يه سراغى ازش نميگيرن! 


پول تو جيبيشم كه باباش ميده 


سهمشون از پدرو مادر فقط.پول واريز كردن به حسابشه! 


اينم آدما تربيت كردن ؟


دلشون خوشه پسر دارن


اگه دست من بود بعضى از اين پسرا رو ميريختم تو چاه و آتيششون ميزدم


پسره ى چشم چرون


مامانم چه طرفداريش ميكنه! 


خوبه قشنگيم نداره


فقط يه قد مثل منار داره


وگرنه همه چيش عاديه و معمولى! 


مامان به حرفاى اون بيشتر از منى كه دخترشم اعتماد داره


خودش از بس كه به مردا به چشم خريدار نگاه كرده فكر كرده همه مثل خودشن


آخه من چجورى در برابر اون ديلاق از خودم دفاع كنم! 


بابامم كه هيچ دسترسيى بهش ندارم


شماره ى قبليشو جواب نميده


شماره ى جديديم ازش ندارم



شماره ى فاميلشم مامان بهم نميده كه يكى بيادو منو از اينجا ببره


امروز بهش گفتم اگه منو باور ندارى بفرستم پيش بابا


ولى با خود خواهى گفت 


- ميخواى همه بگن مينا ، تينا رو رد كرد بره كه به گند كارياش برسه ؟!


 


 


 


روز به روز ميلاد بدتر ميشه

يه روز دستمو ميگيره

يه روز به پشتم دست ميزنه

يه روز پاهاى بدتر از قلوه سنگشو ميكوبونه روى پام

پسره ى ديوونه

هر روز بدتر ميكنه

تقصير مامانمه

خيلى بهش بالو پر داده


امروز دستشو حلقه كرد دور كمرم

منم با آرنجم محكم زدم به پهلوش

آخ بلندى گفتو صورتش سرخ شد


خواست بهم حمله كنه كه به اتاقم فرار كردم


اونم با قيافه اى در همو شاكى رفت سراغ مامانم

همچين مثل بچه ها ميره شكايت ميكنه كه انگار مامان اونه!


هر دروغى هم سر هم ميكنه مامان خانوم عاشق ما باور ميكنه


صدايى



صدايى ازشون نميومد

آروم در اتاقمو باز كردمو از پله ها سرك كشيدم

داشت خيلى آروم با مامانم حرف ميزد

- ديگه شورشو در آورده

نميدونم چرا با تو چپه ؟

- خودتو ناراحت نكن عزيزم

دخترا تو اين سن حساس ترن

من دركش ميكنم

ولى كار امروزش غير قابل بخششه

آخه من فقط رفتم بهش تو درسهاش كمكش كنم

اونوقت خانم با لگدو مشت افتاده به جونم كه به تو مربوط نيست!

- بذار يه درسى بهش بدم

- نه ، كار تو نيست

خودم بايد درستش كنم

بايد از من حساب ببره

پشيزى براش ارزش ندارم

اينبار خودم ادبش ميكنم

خواهش ميكنم تو دخالت نكن

ميرم بالا حسابى از خجالتش در ميام

امم... تو كه ناراحت نميشى روش دست بلند كنم

- بچه عزيزه ولى تربيتش عزيز تره!

- خوشحالم كه انقدر درك بالايى دارى!

- من به خاطر تو هر كارى ميكنم

- منم

خب عشقم ، من ميرم اتاقش

شايد سرو صدا كنه و داد و بيداد راه بندازه

و شايدم حرفايى بزنه كه با عقل جور در نياد ولى اون هر كارى ميكنه تا تو بياى بالا و نذارى درست و حسابى ادبش كنم

خواهش ميكنم ، بازم ميگم ، هرچى شد تو پايين بمونو بالا نيا

نترس زياد نميزنمش

فقط يه زهر چشم ازش ميگيرم

تو همين جا بشينو يه گوشت در باشه و يه گوشت دروازه

- بد نزنيش

- خيالت راحت


واى داره مياد سراغم

مامان چرا اين اجازه رو بهش داد

مگه من بچه ام كه ادبم كنه ؟

اون گفت ، تو هم باور كردى



بدو بدو پله ها رو دوتا يكى بالا رفتم


به اتاقم رسيدم


از ترس نفسم بند اومده


درو بستمو خواستم كليدو تو قفل بچرخونم ، ولى مگه ميشد ؟!


لرزش دستام اونقدر زياده كه نميتونم كارمو درست انجام بدم


واى خدا


داره صداش مياد


داره از پله ها بالا مياد


دوباره سعى كردم. 


تا خواستم كليدو بپيچونم در با يه فشار محكم باز شد


لعنتى


با قيافه ى كريهش تو درگاه ايستادو با لبخند نگاهم كرد


- آخى


موش كوچولو تو سوراخش گير افتاد ؟!


- گمشو بيرون كثافت! 


- نچ نچ نچ نچ


خوب نيست يه دختر از اين الفاظ استفاده كنه


اونم با من! 


- حالم ازت بهم ميخوره


- ولى من عجيب ازت خوشم مياد


بهت نگفته بودم ؟!


- برو بيرون


- ميرم ، ولى بعد از اينكه كارمو كردم



2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز