2789

بدو بدو پله ها رو دوتا يكى بالا رفتم


به اتاقم رسيدم


از ترس نفسم بند اومده


درو بستمو خواستم كليدو تو قفل بچرخونم ، ولى مگه ميشد ؟!


لرزش دستام اونقدر زياده كه نميتونم كارمو درست انجام بدم


واى خدا


داره صداش مياد


داره از پله ها بالا مياد


دوباره سعى كردم. 


تا خواستم كليدو بپيچونم در با يه فشار محكم باز شد


لعنتى


با قيافه ى كريهش تو درگاه ايستادو با لبخند نگاهم كرد


- آخى


موش كوچولو تو سوراخش گير افتاد ؟!


- گمشو بيرون كثافت! 


- نچ نچ نچ نچ


خوب نيست يه دختر از اين الفاظ استفاده كنه


اونم با من! 


- حالم ازت بهم ميخوره


- ولى من عجيب ازت خوشم مياد


بهت نگفته بودم ؟!


- برو بيرون


- ميرم ، ولى بعد از اينكه كارمو كردم


- بهت ميگم بو بيرون تا داد نزدم



نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خنده ى بلندى كردو با صداى آرومى گفت: 


- هرچقدر ميخواى داد بزن


مامانتو پختمو اومدم


- بهش ميگم بهم نظر دارى! 


- مگه تا حالا نگفتى ؟


مينا بجز حرف من حرف كس ديگه ايو باور نداره


- تو هم خوب وفا كردى بهش


- كار دله


اين حرفا حاليش نيست عزيزم


عزيزمشو غليظ گفتو درو بستو قفل كرد


احساس خطر ميكنم شديد


اون فقط براى تنبيه و كتك زدن من اينجا نيومده


حتم داره نقشه اى داره برام


با ترس نگاهش كردمو آب دهنمو قورت دادم 


لبخندى زدو قدمى بهم نزديك شد


با ترس دو قدم عقب رفتم


لبخندش عميقتر شدو فاصله اشو كمتر كرد


انقدر عقب عقب رفتم تا چسبيدم به ديوار


اون شيطانم همونطور جلو اومد


تا اينكه كاملا چسبيد به من


نفسم به شماره افتاده بود


ميدونستم چه هدفى داره


با صداى آروم و كشدارى تو صورتم خم شدو گفت: 


- خب خانوم خوشگله حالا من موندمو تو


لگد بنداز ببينم


بازم جفتك پرونى كن



امروز باهات كارى ميكنم كه ديگه جرأت نكنى تو صورتم نگاه كنى


ازت يه دختر مظلومو حرف گوش كن ميسازم


آخه ميدونى... 


من كارمو خوب بلدم


هركس اومده مشترى شده و هميشه رامم شده


مثل مامانت


تو هم از اين قاعده مستثنى نيستى


- برو گمشو حيوون


من رامت بشم ؟


توهم زدى


فكر كنم موادت زيادى ناخالصى داشته


دوز توهمت بالائه


چونه امو تو دستش گرفتو محكم فشار دادو از بين دندوناش غريد


- من توهم زدم ؟


من مواد زدم ؟


دختره ى زبون نفهم ، هنوز نميدونى تو چه موقعيتى هستى ؟


به جاى عينكه التماس كنى ، بلبل زبونى ميكنى! 


- بميرم هم التماس تو لاشخورو نميكنم


با اين حرفم كشيده ى محكمى تو صورتم ز


ولى من از رو نرفتمو زل زدم تو چشماش


جرى تر شدو با خشونت شالمو از سرم كشيد


موهاى بلندم بين انگشتاش گير كرد


شالو پرت كرد رو زمينو قسمت بيشترى از موهامو گرفت


سرمو به سمت مخالف كشيدو با صداى بلندى گفت: 



يه معذرت خواهيو چشم گفتن انقدر برات سخته ؟

- بميرمم نميگم

- باشه ، خودت خواستى!

بعد نگى اين چه تنبيهى بود

- سگ كى باشى كه منو تنبيه كنى!


با اين حرفم بر خلاف تصورم كه فكر كردم عصبانى ميشه لبخندى زدو با صداى آرومى گفت:

- خب ديگه فكر كنم مامانت مطمئن شد كه تنبيه لازمى

ديگه كارى بهمون نداره



واى!

تازه فهميدم از قصد گفته اين حرفارو

ميخواسته مامان شك نكنه! 


 


به ثانيه نكشيد كه پرتم كرد رو زمين


چنگ زدو لباس آسين بلندمو كه شبيه پيراهن مردونه بودو تيكه پاره كرد


حركاتش وحشيانه بود


خيلى وحشيانه! 



دست برد به تى شرتشو از تنش بيرونش كشيد


هيكل نحسشو انداخته بود روم


سعى داشت صورتشو مماس صورتم كنه



سرمو به سمت مخالف چرخوندم


دوباره صورتشو جلو آورد


چنگ زدم به بازوش


ناخوناى بلندم بد جورى توش فرو رفت


با خشم سليه محكم ديگه اى زد


با دستش موهامو كشيدو تو صورتم خيره شد


لبخند معنى دارى زدو مثل شغالى كه به شكارش نزديك ميشه بهم نزديك شد



به زور داشت كارشو پيش ميبرد



به زور داشت كارشو پيش ميبرد


صورتم خيس عرق شده بود


خواستم با زانو بزنمش كه پاهاشو رو پاهام قفل كرد


دستامو بالاى سرم آوردو. گاز محكمى از بازوم گرفت! 



اشكم در اومد


بهوالتماس افتادم


شايد عقده اش خالى بشه


ولى مگه گوشش شنوا بود ؟!


خواهش كردم ، بازم محل نذاشت


چشماش هر لحظه سرختر ميشدو من ميدونستم اين سرخى براى چيه ؟!



دستش با خشم به بدنم كشيده ميشدو من مامانمو صدا ميكردم


اما مامان اونقدر به رون حيوون اعتماد داشت كه فكر كنه التماسام دروغه و بيهوده ست! 



نميدونم چقدر گذشت 



فقط اينو ميدونم كه مرده شدم


مثل روح رنگم پريده بودو خونى تو تنم نمونده بود



بدن كثيفشو كه از روم بلند كرد ، خودمو گوشه ى اتاق كشيدمو تو خودم جمع شدم


نگاهى به سرتاپام كردمو زار زدم



بدن كثيفشو كه از روم بلند كرد ، خودمو گوشه ى اتاق كشيدمو تو خودم جمع شدم


نگاهى به سرتاپام كردمو زار زدم


براى غريبيم


براى دختريم كه به دست يه كفتار دريده شد



به چهره ى رضايت مندش نگاه كردم كه لبخندى به لب داشتو نگاهم ميكرد


با صبر و حوصله داشت لباساشو ميپوشيد


حالم ازش بهم ميخوره



نميدونم از كجا جون گرفتم كه بلند شدمو هجوم بردم سمتش


ولى زور اون كجا و زور من زخمى كجا! 


با دستش مچمو گرفتو مانع ام شد


با يه فشار پرتم كرد رو زمين


موهاشو با دستش بالا زدو گفت: 


- از اين به عبد خفه ميشيو حرفيم نميزنى 


كه اگه بفهمم حرفى زدى يه شب با ده بيست از رفقا ميام سراغت


ميفهثى كه چى ميگم ؟!


- به مامان ميگم ، ازت شكايت ميكنم


- به نفعته كه نگى ، ولى اگه حرفيم بزنى مهم نيست


چون مامان جونت باور نميكنه!



به نفعته كه نگى ، ولى اگه حرفيم بزنى مهم نيست


چون مامان جونت باور نميكنه!



نگاهشو به بدنم دوخته بود


پتو رو چنگ زدمو دورم پيچيدم


- باور ميكنه


ميگم ببرتم دكتر! 


- از كجا معلوم كه كار من بوده ؟!


تو ميخواى گند كارى خودتو بندازى گردن من! 


- هر كارى براى اثباتش ميكنم


- اگه برام دردسر شى ، كارى ميكنم كه از سايه ى خودتم وحشت كنى




اشاره اى به وضعيتم كردمو گفتم: 


- ديگه از اين بدتر ؟!


بالاتر از سياهى كه رنگى نيست! 


- هنوز مونده تا منو بشناسى! 


مونده تا بفهمى درد با يكى بودن بيشتره يا با بيش از ده نفر! 




با ترس بهش نگاه كردم


يعنى ممكن بود اين كارو بكنه ؟!


از اين حيوون هرچى بگى بر مياد! 



آب دهنمو پرت كردم جلوشو با بغض گفتم: 


- تو از اينم پست ترى


صد رحمت به حيوون! 


- دم پر من نشو كه بد ميبينى


از اين به بعدم ، هر وقت كه خواستم بى حرف پيش ، خودت مياى پيشم


از التماس كردن خوشم نمياد


عادت ندارم دست رد به سينه ام بخوره


هر چند كه كاممو از تو گرفتمو برام مهم نيستى


ولى آدميه ديگه ، ممكنه يه روز خواستم بازم با تو باشم


البته نه مثل امروز كه با جيغات سرمو بردى! 


- ازت نميگذرم


- برام مهم نيست


دستى به لباسش كشيدو از اتاق بيرون رفت


از جام بلند شدمو لباس ديگه اى از كمد برداشتمو پوشيدم


با گريه به لباساى قبليم نگاه كردم


همه شونو انداختم تو يه پلاستيك تا بندازمشون دور


حالم ازشون بهم ميخوره


حالم از اين خونه و از مادرى كه به التماساى دخترش محل نذاشت بهم ميخوره


حالم از خودمم بهم ميخوره


دستمو رو بدنم كشيدم


انگار ميخواستم از كثيفى پاكش كنم


نه اينجورى پاك نميشه


بايد شسته بشه


بايد برم حمام



بايد برم حمام


يه حمام دستشويى كوچيك اين طبقه بود


لباسامو برداشتمو به حمام رفتم


درو از تو قفل كردم


خنده داره


مگه چى براى از دست دادن دارم كه درو قفل ميكنم ؟!


هرچى هم كه باشه ديگه نميخوام تجربه ى امروزو داشته باشم



بعد از حمام بى سرو صدا به اتاقم رفتم


همون موقع صداى حرف زدنشونو شنيدم


- يعنى نيازى نيست من برم پيشش ؟


- نه عزيزم ، بذار تنها باشه


غرورش خورد شده، توقع نداشت من باهاش برخورد كنم


بذار تنها بمونه! 




پوزخندى به اين طرز فكر زدم


مادر خوش خيال من! 


ازش متنفرم! 


از هر دوشون متنفرم! 


با حالي بد و نزار از خواب بيدار شدم


ديشب تا حالا مامان نيومد ببينه مردم يا زنده ام


حتى براى غذا خوردنم صدام نزد


تنگ ميلاد جونش موند


اونو به من ترجيح داد


سرم از شدت درد داره ميتركه



سرم از شدت درد داره ميتركه


خيلى حالم بده


از جام بلند شدمو مانتو رو روسرى پوشيدمو به آشپزخوخه رفتم


يه ليوان آب خوردم


حالم يه كم بهتر شد


به ساعت نگاه كردم


هفت بود


بايد برم مدرسه


اما حوصله اشو ندارم


برم چكار ؟


مگه ديگه زندگى و زنده موندن برام مهمه ؟


جوابش معلومه


نه! 


بيخيال


رفتم به اتاقمو درو از داخل قفل كردمو رو شكمم دراز كشيدم


دلم ميخواد بخوابمو بيدار نشم


ولى خوابم نميبره


مدام اون صحنه ى لعنتى مياد به نظرم


ديشبم كه تا نزديكاى صبح بيدار بودمو بعدشم تا خوابم ميبرد اون كابوسو ميديدم


لعنت به تو ميلاد


حالم از خودم بهم ميخوره


دلم ميخواد باز برم حمام و خودمو بشورم


ولى با وجود اون تو خونه ميترسم بياد سر وقتم


ديگه هيچ وقت نميخوام تجربه ى ديروز برام پيش بياد


از خودم بدم مياد



حس ميكنم جسمم كثيفه


انگار وجودم نجس شده


يه نجاست پاك نشدنى! 



بالاخره ساعت ده بود كه تشريف نحسشو برد



منم زودى رفتم حمام


شايد دوساعتى اون تو بودم


ولى هرچى خودمو ميشستم پاك نميشدم


انقدر با كيسه به تنم كشيدم كه ديگه پوستش قرمزو خراشيده شده بود


با صداى ضربه هايى به در آبو بستمو گوشامو تيز كردم


- تينا


تينا جواب بده ، چكار ميكنى اون تو اين همه وقت ؟!


بيا بيرون ببينم




جوابشو ندادم


دلم نميخواد باهاش حرف بزنم


چند بار ديگ به در زدو وقتى ديد جواب نميدم بيخيال شدو رفت


منم زود تر خودمو شستمو بيرون اومدم


نميخواستم اون شيطان پست فطرت برگرده خونه و بازم خفتم كنه


ديروز بى احتياطى كردم


فكر ميكردم با وجود مامان كاريم نداره


ولئ افسوس كه اشتباه كردمو مكر اين مردو نديد گرفتم


يه مرد مكار و يه زن ساده و احمق مثل مامان من ، كه اگه ميلاد بگه ماست سياهه ميگه درسته!



يه مرد مكار و يه زن ساده و احمق مثل مامان من ، كه اگه ميلاد بگه ماست سياهه ميگه درسته!


بالاخره امروز به مامان گفتم ، ولى جواب مامان كشيده اى بود تو صورتم..

دستمو رو صورتم گذاشتمو نگاهش كردم

با صداى بلند سرم داد كشيد

- فكر كردى من احمقم نميفهمم چشمت دنبال ميلاده ؟

بيچاره حق داشت بگه تينا داره روش زياد ميشه..

زودتر از اينا بايد دمتو قيچى ميكرد

آخه آدم به مادر خودشم حسودى ميكنه ؟!

اينه جوابه محبت من..

اينهمه از خواب و خوراك و پوشاك خودم زدم كه چى ؟

خانوم راحت باشه.. اون وقت حالا بلاى جونم شده!

- مامان!

- دردو مامان ، ميلاد چه هيزم ترى به تو فروخته كه اينطور ميگى ؟

جز محبت بهت كار ديگه اى هم كرده ؟!

يا وضعت خرابه يا مثل بابات شكاكى!

اونم مثل تو ذهنش مريض بودو به من گير بيخود ميداد..

جوونيمو به پاى تو گذاشتم..

به خاطر تو موندمو سوختمو ساختم با بابات!

اون وقت الان كه راحت شدم..

حالا كه ميخوام يه نفس بكشم..

خانوم شده هووم!

برو تو اتاقت نمذخوام ببينمت!

- اگه حرف منو باور نداريد منو ببرين دكتر.. اونكه راستشو ميگه!

- از كجا معلوم كار ميلاد باشه ؟

رفتى با يكى گند بالا آورديو حالا كه ميبينى صداش در مياد ميخواى بندازى گردن ميلاد ؟!

بعدشم لابد فاميل بگن مينا دخترشو بدبخت كرد!

- يا واقعا عشقش كورت كرده كه منو نميبينى... يا اينكه از خدات بوده بى حيثيت بشم تا يكى بشم مثل خودت



حالا كه ميخوام يه نفس بكشم..


خانوم شده هووم! 


برو تو اتاقت نمذخوام ببينمت! 


- اگه حرف منو باور نداريد منو ببرين دكتر.. اونكه راستشو ميگه! 


- از كجا معلوم كار ميلاد باشه ؟


رفتى با يكى گند بالا آورديو حالا كه ميبينى صداش در مياد ميخواى بندازى گردن ميلاد ؟!


بعدشم لابد فاميل بگن مينا دخترشو بدبخت كرد! 


- يا واقعا عشقش كورت كرده كه منو نميبينى... يا اينكه از خدات بوده بى حيثيت بشم تا يكى بشم مثل خودت! 





اينبار سيليش محكمتر از قبل بود... ولى ناراحت نيستم چون حرفمو زدم



يك ماهه كه از اون روز شوم ميگذره... 


يك ماهه بى گناهمو ونبيه ميشم.. 


يك ماهه جلوى رفتن به مدرسه امو گرفتنو اجازه ندارم از خونه بيرون برم... 


به قول خودشون ميخوان تنبيهم كنن


هيچ شماره اى از بابا ندارم


از آخرين بارى كه زنگ زده چند سال ميگذره


انگار براش فراموش شدم..


يادش رفته يه دختر ديگه اى هم داره... 


اين يك ماهم كه حتى حق نزديك شدن به تلفنم ندارم




امروز با هم از خونه رفتن بيرون.. 


فرصت وقت تلف كردن ندارم.. 


بايد تا نيومدن يه كارى بكنم.. 


بايد خوًدمو از ين برزخ نجات بدم تا به جهنم تبعيد نشدم.... 


از بین دفتر تلفن های قدیمی شماره ی خونه ی عمه امو پیدا کردم


با دستهایی لرزان شماره گرفتم..


یه نگاهم به در بودو یه نگاهم به ساعت..


یه گوشم به زنگ بودو یه گوشم به صدای بوق بوق تلفن ...


نا امید شدم ...


جواب نمیدن..


شاید این شماره هم عوض شده باشه ..


خواشتم گوشیو قطع کنم که شخصی از پشت خط گفت



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز