2777
2789
عنوان

خواستگاری

621 بازدید | 54 پست

سلام خانمای گل من قریب به دوساله با کسی دوستم ....هربار که خواستن بیان برای خواستگاری من گفتم  نه و عقب انداختم انقد عقب انداختم که اخر سر قرار شد بعد صفر بیان جلو ..دلیل عقب انداختنمم بخش عمدش استرس بود ....تا اینکه قرار شد بعد صفر بیان بعد صفرهم دقبقا چند روز بعدش یکی از عزیزترین افراد زندگیم که باهاش زندگی میکردم فوت شد و تنها موندم😟😖😖😭😭😭😭😭😭روزای سختیو گذروندم ....یک هفتس که چهلمش گذشته ...حس تنهایی شدید بهم فشار میاره و گاهی قلبم درد میگیره با این حال جلو اطرافیانم بروز نمیدم ...ازطرفی دوسدارم طی یکی دو ماه اینده بیان جلو و نامزدشیم بدون بزن و برقص و... و از طرفی میترسم باهام بد رفتارشه و بگن چطور میتونی به این زودی حرف ازدواجو بزنی و باید یکسال صبر کنی..بنظر شما چیکار کنم...😖کسیو ندارم که راحت بتونم باهاش دردودل کنم و حرف دلمو بزنم محرم اصرارم رفت زیر خاک....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا شما عقد نکنی مرده زنده میشه ؟؟؟ چه ربطی داره ازدواج کن و خوشبخت شوووو خدا رحمت کنه عزیزتووو . ولی عقد و ازدواج سنت پیغمبره عقب ننداز بیشتر از این . استرست هم طبیعیههه 

هر چی آرزوی خوبه مال تو دوستم
2790
2778
2791
2779
2792