من دختر بزرگم خیلی وابسته به پدرش هست ترجیح دادم که تلاشم را بکنم تا تو اتاقش موندگار بشه
الان هم بعضی شب ها دوست داره کنار پدرش باشه
من زیاد حساسیت به خرج نمیدم
خیلی سفت و سخت نمی گیرم
و اینکه چون کوچیکه شب برای شیر بیدار میشد برام راحت تر بود من و نوزادم روی زمین به جای تخت خودم باشم که راحت بتونم شیر بدم
اون زمان هر دوتا بچه هام شب ها بیدار میشدن و گریه می کردن
دختر بزرگم تا چند ماه بعد از زایمان دومم نیمه شب ها با سر و صدا بیدار میشد
و این خودش باعث میشد استراحت شبانه همسرم بهم بریزه
اون بنده خدا هم روز باید می رفت سرکار حداقل من می تونستم تو زمان استراحت بچه ها یک کوچولو استراحت کنم
هر چند اون ماه های اول خیلی سخت بود
من بیشتر اوقات بچه کوچیکم را تو طول روز تو تخت نوزادی که نرده ش بسته بود میزاشتم
که دختر بزرگم نتونه بره داخلش
کم کم هم کوچکه بزرگتر شد و میشد کنار خودمون باشه
هم بزرگه عقلش رسید که کمتر آسیب بزنه
کلا اون 6 ماه تا یک سال اول کار سختی داشتم
الان تقریبا پذیرفتن که شب ها تو اتاق خودشون باشن
و تجربه دیگه ام اینکه
دختر بزرگم که بدنیا اومد تخت نوزادیش را آوردم کنار تخت خودمون تا نزدیک های زایمان دومم
برای همین جدا کردن جای خوابش سخت تر بود
ولی کوچیکه که از اول تو اتاق خودش بود الان خیلی شب ها راحت تر و بهتر و بی دردسر تر میره اتاق خودش و تو تخت خودش می خوابه
کلا دومی به مراتب مستقل تر هست
شاید یک دلیلش هم وقت کمتری که من داشتم برای رسیدگی به ریز به ریز کارهاش و همزمان الگو کردن خواهر بزرگش باعث شد زودتر به استقلال برسه
در مورد جای خواب من نظرم اینه از اول هر جا باشه راحت تر عادت می کنه
حتی اگر دوباره بچه دار بشم سختی شیر دهی را قبول می کنم و تو زمان خواب شب هم میزارم تو تخت و کنار خودم نمی خوابونم که هی تا صبح سینه مادر را مک نزنه
کلا شیر که داده شد دوباره برگرده تو جای خواب بهتره
وگرنه برخورد پستونکی با سینه مادر می کنه و میخواد تا صبح تو دهنش باشه الخصوص بعد از یک سالگی