2777

غزلبانو #

برای هشتگ "غزلبانو" 372 مورد یافت شد.

سلام عشق 

سپاس از اینکه بنده رو قابل دونستید و این شعر بسیار زیبا رو پست کردید 


تو یار بی وفای من ، ز من چرا بریده ای؟

بسیار زیبا بود این مصرع 


دستمریزاد دوست ارزشمندم 


گلی از بوسه بر روی لبانم 

نشاندم تا کنم تقدیم رویت 

نمی دانم که این گل را بکارم 

به لبهای تو یا زیرِ گلویت 


غزلبانو#  


دلم گرفته و دیگر هوا بهاری نیست

خبر ز بوی گل و نغمه‌ی قناری نیست

دلم خوش است که در شب ستاره می‌روید

وَ بی خبر که در این شب ستاره جاری نیست

هجوم ممتد غم‌ها مرا می ­آزارد

برای پا که شکسته است، دست یاری نیست

همیشه شعر و غزل مرهم دلم می‌شد

دگر برای غمم این بهانه، کاری نیست

به پای صبر زمانه همیشه می‌سوزم

وَ گریه‌های منِ خسته اختیاری نیست

تو ای مسافر من ، کی ز راه می آیی

میان قلب "غزل­بانویت" قراری نیست


غزلبانو#  


زندگی چیست، پر از درد برای من و تو

سرد و بارانی و تار است هوای من و تو

روزگاری است که با غصه و غم ساخته‌ایم

اندکی صبر، بزرگ است خدای من و تو

خلوت صبح سحر، اشک و دعای دل ما

به اجابت برسد کاش دعای من و تو

عشق و عاشق شدن و دلبری و مجنونی

شد گناهی که نوشتند به پای من و تو

خسته‌ایم از غم بی همدمی و هم‌نفسی

حجم تاریک قفس نیست سرای من و تو

بغض تلخی‌ است که در راه گلو خشکیده

گوئیا مرده در این سینه صدای من و تو

بس که خون ریخته از دیده­ ی ما، بعد از مرگ

لاله می ­روید از این باغ به جای من و تو

تازه کن باز غزل­ های "غزل­بانویی"

که شود شعر و غزل راهگشای من و تو


غزلبانو#  

دورتون بگردم 

گاهی جملاتی که می بینی اونقدر نزدیک به خودته که ترجیح میدی فقط نگاه کنی و همون رو کپی کنی برای مخاطبت 


الان همونه دقیقا



گاهی فقط باید دروغی گفت و پایان داد 

آرامِ جان خوش باش، اینجا حال من خوب است 


غزلبانو#  


با تو کمتر هوای من ابری‌ است، با تو اوضاع زندگی خوب است

با تو آینده‌ای سراسر عشق، فصل تلخ گذشته مغلوب است

آه از آن ، روزهای قبل از تو، روزهای غریب ناامنی

وصف آن روزها نگو و نپرس، در دل من هنوز آشوب است

قصه‌ام غصه‌های یک عمر است، روزهایی که از تو خالی بود

روزهایی که نام آن کابوس، یا به مرگ بهار منسوب است

این غزل‌ها کنار من عمری، بی تو سنگ صبور من بودند

زخم‌هایم اگر چه خشکیده، داغ آن‌ها هنوز مکتوب است

باز یادآوری نکن من را ، آن منِ بی تو فکرِ مردن را

آه از آن لحظه‌ها که هر روزش، قدر یک سال سخت محسوب است

خسته از واژه‌های بغض‌آلود، خسته‌ از شرح بی‌قراری‌ها

در وجودم دوباره جاری کن، واژه‌هایی که ناب و مرغوب است

تا تو این‌جا کنار من باشی، بی‌خیال هر آن‌چه بود و گذشت

بی‌خیالم چرا که با تو رفیق، عشق یک اتفاق مطلوب است


غزلبانو#  


بی شک عشق یک اتفاق مطلوب است 

در عمق چشمان تَرَش اندوه جاری ا­ست

با خنده­ هایش در پی انکار درد است

می­ خندد اما توی قاموس غزل­ ها

معنای چشمِ تر، همان اقرار درد است


بانوی شاد قصه­ هایم غصه­ ها را

کز کرده در تنهائیش هی می ­شمارد

با آنکه می­ داند دلیل غصه­ اش را

او همچنان زن بودنش را دوست دارد


بین دوراهی در دلش ترس است و تردید

زن بودن و مادر شدن حسی عجیب است

حس می­ کند این دل شکستن­ های آرام

یعنی که از مادر شدن­ ها بی­ نصیب است


با اشک ­هایش جای مرهم روی این زخم

اندوه بر اندوه دیگر می ­گذارد

پشت حصار حسرت این آرزویش

بر روی زانوی غمش سر می­ گذارد


بانوی شاد قصه­ ها شب را رها کن

بگذار لبخند لبت معنا بگیرد

این پیله ­ی تنهائیت را پاره ­تر کن

تا زندگی در زنده بودن پا بگیرد


گاهی برای زندگی یک عشق کافی­ است

کافی­ است بر زن بودنت مغرور باشی

مادر شدن یک اتفاق بی ­نظیر است

اما نباید اینچنین مجبور باشی


تا آخر این قصه کلی راه باقی­ است

زین پس رها کن از وجودت خستگی را

زن بودن و مادر شدن زیباست اما

از فکر و ذهنت پاک کن وابستگی را


زن می­ تواند تا ابد یک زن بماند

مانا کند یک زندگی را عاشقانه

بی­ آنکه مادر باشد آری می­ تواند

جاری کند احساس پاک مادرانه


بانوی من، این قصه را زیباترش کن

من در تو می ­بینم که آری می­ توانی

یک اتفاق سبز در حال ظهور است

کافی ­است با زن بودنت جاری بمانی


غزلبانو#  

داغ ترین های تاپیک های امروز