2777

غزلبانو #

برای هشتگ "غزلبانو" 384 مورد یافت شد.

 

گر تو باشی نباشی مهم نیست، این همان جمله‌ی آخرم بود

نقش یک سرو قامت خمیده، آخرین برگ این دفترم بود

زاده‌ی دردم و زاده‌ی غم، دختری از تبار سکوتم

سرنوشتم تباه است زیرا، مادر غصه‌ها مادرم بود

سوختم با تمام وجودم، در بلندای یلدایی درد

آمدی در سحرگاه تردید، پیش پای تو خاکسترم بود

آمدی فکر کردی بهار است، لاله در لاله دیدی کنارت

لاله‌ها داغ سرخ است و باران، جاریِ این نگاه ترم بود

واژه کردم تمام خودم را، تا نوشتم غزلواره از درد

این چه شعر غم‌آلوده‌ای شد، آه از این غم که در باورم بود

فکر کردن به آن شب که رفتی، لحظه در لحظه‌هایش عذاب است

رفتنت را نمی‌گویم اما، حرف‌هایی که پشت سرم بود

رفتی و ماندم اینجا شکسته، بین این نیش و زخم زبان‌ها

این قفس‌ها که دورم کشیدند، مرگ آرام بال و پرم بود

فصل پایانی دفتر من، روزهای "غزل­بانویی" داشت

چون‌که تو بودی واین دلیلِ، سرنوشت عذاب‌آورم بود


غزلبانو#  

سلام عشق 

سپاس از اینکه بنده رو قابل دونستید و این شعر بسیار زیبا رو پست کردید 


تو یار بی وفای من ، ز من چرا بریده ای؟

بسیار زیبا بود این مصرع 


دستمریزاد دوست ارزشمندم 


گلی از بوسه بر روی لبانم 

نشاندم تا کنم تقدیم رویت 

نمی دانم که این گل را بکارم 

به لبهای تو یا زیرِ گلویت 


غزلبانو#  


دلم گرفته و دیگر هوا بهاری نیست

خبر ز بوی گل و نغمه‌ی قناری نیست

دلم خوش است که در شب ستاره می‌روید

وَ بی خبر که در این شب ستاره جاری نیست

هجوم ممتد غم‌ها مرا می ­آزارد

برای پا که شکسته است، دست یاری نیست

همیشه شعر و غزل مرهم دلم می‌شد

دگر برای غمم این بهانه، کاری نیست

به پای صبر زمانه همیشه می‌سوزم

وَ گریه‌های منِ خسته اختیاری نیست

تو ای مسافر من ، کی ز راه می آیی

میان قلب "غزل­بانویت" قراری نیست


غزلبانو#  


زندگی چیست، پر از درد برای من و تو

سرد و بارانی و تار است هوای من و تو

روزگاری است که با غصه و غم ساخته‌ایم

اندکی صبر، بزرگ است خدای من و تو

خلوت صبح سحر، اشک و دعای دل ما

به اجابت برسد کاش دعای من و تو

عشق و عاشق شدن و دلبری و مجنونی

شد گناهی که نوشتند به پای من و تو

خسته‌ایم از غم بی همدمی و هم‌نفسی

حجم تاریک قفس نیست سرای من و تو

بغض تلخی‌ است که در راه گلو خشکیده

گوئیا مرده در این سینه صدای من و تو

بس که خون ریخته از دیده­ ی ما، بعد از مرگ

لاله می ­روید از این باغ به جای من و تو

تازه کن باز غزل­ های "غزل­بانویی"

که شود شعر و غزل راهگشای من و تو


غزلبانو#  

دورتون بگردم 

گاهی جملاتی که می بینی اونقدر نزدیک به خودته که ترجیح میدی فقط نگاه کنی و همون رو کپی کنی برای مخاطبت 


الان همونه دقیقا



گاهی فقط باید دروغی گفت و پایان داد 

آرامِ جان خوش باش، اینجا حال من خوب است 


غزلبانو#  


با تو کمتر هوای من ابری‌ است، با تو اوضاع زندگی خوب است

با تو آینده‌ای سراسر عشق، فصل تلخ گذشته مغلوب است

آه از آن ، روزهای قبل از تو، روزهای غریب ناامنی

وصف آن روزها نگو و نپرس، در دل من هنوز آشوب است

قصه‌ام غصه‌های یک عمر است، روزهایی که از تو خالی بود

روزهایی که نام آن کابوس، یا به مرگ بهار منسوب است

این غزل‌ها کنار من عمری، بی تو سنگ صبور من بودند

زخم‌هایم اگر چه خشکیده، داغ آن‌ها هنوز مکتوب است

باز یادآوری نکن من را ، آن منِ بی تو فکرِ مردن را

آه از آن لحظه‌ها که هر روزش، قدر یک سال سخت محسوب است

خسته از واژه‌های بغض‌آلود، خسته‌ از شرح بی‌قراری‌ها

در وجودم دوباره جاری کن، واژه‌هایی که ناب و مرغوب است

تا تو این‌جا کنار من باشی، بی‌خیال هر آن‌چه بود و گذشت

بی‌خیالم چرا که با تو رفیق، عشق یک اتفاق مطلوب است


غزلبانو#  


بی شک عشق یک اتفاق مطلوب است 

پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز