2777

غزلبانو #

برای هشتگ "غزلبانو" 372 مورد یافت شد.


دلگیرم و دلتنگم و دل­بیقرارم

دلواپسم، دلواپس فردای بی تو

دلواپسم فردا بیاید من بمانم

تنها در این دنیا در این دنیای بی تو


تنها در این دنیا که هر روزش برایم

اندازه­ ی یک عمر با من درد دارد

دنیای نامردی که هر جایش برایم

آدم به آدم پشت هم، نامرد دارد


حتی تصور کردنش هم مثل کابوس

آتش به روح و جان و احساسم کشیده

فکرش که من باشم ولی پیشم نباشی

یعنی که پایان من و دنیا رسیده


فکرش که من باشم ولی پیشم نباشی

اینگونه از من برده آرام و قرارم

آرام جان خسته­ ام باید بمانی

دنیای من، من بی تو دنیایی ندارم


این روزها، این روزهای بیقراری

دلخوش به این هستم که تو هستی پناهم

دلخوش به این  هستم اگر اندوه دارم

تو تا ته این قصه هستی تکیه ­گاهم


بگذار من تا آخر این قصه با تو

تلفیقی از لبخند و اشک و آه باشم

آرام جان خسته­ ام، آغوش وا کن

بگذار تنها با خودت همراه باشم


پرواز در آغوش آرام تو زیباست

آغوش تو، اندازه ­ی یک آسمان است

تنها پناه لحظه ­های بی­ پناهیم

آغوش تو، زیباترین جای جهان­ است


غزلبانو#  

من از این رهایی می ترسم 

هر پرنده ای ظرفیت پرواز ندارد

ای کاش 

حصار بازوان مردانه ات 

این حجم از زنانه گیم را درخویش محصور می کرد 

این محبوس شدن ، اوج رهایی ست 

در دنیای من 

هیچ جایی امن تر از آغوش تو نخواهد بود 


غزلبانو#  


این ستاره مال من، آن ستاره مال تو

باز خوش‌ به حال من، باز خوش به حال تو

یاد کودکی بخیر، قلب‌های ساده‌مان

فکرهای خام من، آرزوی کال تو

قصه‌های کودکی، بازی اتل متل

من برنده می‌شدم، جیغ و داد و قال تو

کاش بچه می‌شدیم، بی­خیال هر چه هست

خنده‌ها و ذوق من، شوق بی‌مثال تو

کودکی گذشت و این رسم تلخ زندگی ا‌ست

تو که بی‌خیال من، من که با خیال تو

سهم من وَ سهم تو، این که عادلانه نیست

زندگی حرامِ من، زندگی حلالِ تو



غزلبانو#  


تنها میان یک شب سرد بهاری

من بودم و یک دل سراسر بیقراری

از نسل بارانی و من در حسرت تو

تا اینکه روزی بر کویر دل بباری

یک عمر از تنهائی شب­ها سرودم

از این همه دلواپسی، شب زنده­ داری

اینجا کسی با بغض تلخم آشنا نیست

دلخسته ­ام از این همه بی اعتباری

شب­ها کنار آسمان بی ­ستاره

آنجا منم، یاد تو و شب­ زنده ­داری

یاد تو و آن لحظه­ های با تو بودن

بوسیدن و آن عکس ­های یادگاری

در انتظارم تا بیایی مهربانم

تا غصه را دست فراموشی سپاری

تا چشمه ­ی طبع "غزل­بانو" بجوشد

من عاشقی دیوانه­ ام از عشق، آری


غزلبانو#  


پاییز را وقتی که از درد تو سرشارم

بیش از تمام فصل‌ها من دوستش دارم

پاییز را باید ببارم با همین احساس

تا بلکه مرهم روی زخم خویش بگذارم

ابری شدن، باران شدن، جاری شدن با درد

تصویری از این روزهای سخت و دشوارم

شب خلوت و شب گریه و شب بی‌قراری‌ها

یعنی کماکان عاشقم، یعنی گرفتارم

آری گرفتار توام وقتی که در پاییز

دل از تو می‌گیرم، که جان خویش بسپارم

درد تو شیرین‌­است و اندوه غمت زیباست

دیگر نمی‌خواهم از این غم دست بردارم

پاییز را این‌گونه با لبخند می‌خوانم

پاییز را همراه این لبخند می‌بارم

تو نوبهار آرزوهای دلم بودی

داغ غمت، ای نازنین، داده­ است آزارم

آری "غزل­بانو" شدن احساس زیبایی است

وقتی که نامت می­ شود موضوع اشعارم


غزلبانو#  

ای جان

بی شک دل به دل راه داره مهربونم 

نیازمند اینم که کنارم باشید


دلگیرم و دلتنگم و حسی به تنم نیست

از حرف پُرم، حیف زبان سخنم نیست

چون مرغ اسیر قفسم، بال شکسته

میلی به رها بودنم و پر زدنم نیست

این‌قدر نمک بر جگر زخم مپاشان

اندازه‌ی یک آه توان در بدنم نیست

این‌گونه به من پشت نکن دشمن جانم

حسی که بخواهم به تو خنجر بزنم نیست

یک عمر من و حسرت تا تو نرسیدن

یک عمر بجز آه درون دهنم نیست

با این همه غم، باز توانایی این‌که

یک روز بخواهم ز دلت دل بکنم نیست

می ­خواهم از این غم بگریزم ولی افسوس

اشعار "غزل­بانوی" دشمن شکنم نیست


غزلبانو#  

من 

اینجا

در حجم سنگینی از تنهایی

دور خودم خط کشیده ام

بی اعتنا به تمام آنهایی که کنارم هستند

بی اعتنا به همان هایی که وجودشان تنهاترم می کنند 

در چارچوب خودم زندگی می کنم 

بوسه 

آغوش

لبخند

کلام 

اینها محال های زندگی منند 

اما نه 

در دنیای من هیچ محالی وجود ندارد 

با تو 

تمام محال های من ، ممکن خواهد شد 


غزلبانو#