خیلی بد دعوامون شد گفت تو از خانواده من بدت میاد
میخوای منو ازشون دور کنی
(چون من گفته بودم دوس ندارم تنها بری جایی چون منم نمیرم توام نرو من حتی خونه مامانمم تو این چندماه تنها نرفتم)ولی دیروز از سرکار دراومده بود رفته بود خونه مامانش اینا به منم نگفته بود یهو گفت شوک شدم خیلی عصبانی شدم گفتم از این به بعد کلا تنها برو
گفت نه تو خستم کردی دیگه ما آبمون تو ی جوب نمیره
من شاید دلم بخواد هرروز برم خونه مامان بابام شبم بمونم مشکل داری؟
چهارماهه میخوام برم از ترس اینکه تو ناراحت شی نمیرم دیگه بسه شورش دراومده
بریم راهمونو جدا کنیم😔😔
گفت زنگ زدم به مامانت بریم حرف بزنیم
گفتم تو اشتباه کردی میخوای مشکل منو با خانوادم حل کنی
مشکل ما به خودمون ربط داره فقط
گفت الان یا حلش کن یا میریم طلاق میگیریم تموم میشه
نگین فلانی بهمانی آخرین باری که تنها رفت خونه مامانش وقتی برگشت ۵ روز دعوا کردیم ۵ روز فقط گریه میکردم
مغزم نمیتونه قبول کنه تنها بره اونارو بیشتر از من دوس داره من اصلا براش مهم نیستم
بگید چیکار کنم توروخدا😔