شما جای من بودین چیکار میکردین
سه ساله طبقه پایین مادر شوهر زندگی میکنیم اوایل خیلیییی سخت بود حتی انتظار داشتن از شب اول عروسی بالا بخوابیم ک تنها نمونه مادرشوهرم...
غذا رو بعد یکی دو هفته مستقل شدیم حالا کلی اوایل حرف شنیدم براهمشون
و کلی چیزای دیگ ک همه اونایی ک مشترک زندگی میکنن دارن تا الان ک ب سختیییی تا این مرحله اوردم ک اینجام انگار مستقلیم تقریبا ب جز رفت و امد هر روز خودشون و مهموناشون و اینکه خیلی حس میکنم ب من ارزش و احترامی قائل نیست مادرشوهرم (همون موضوع دوری و دوستی )
من ی بچه دارم یکی ام الان باردارم اینجا کمکی دارم اما خونمون کوچیکه تازه شوهرم راضی شده بریم مستاجری
شما جای من باشید میرید؟