بعد از چند سال یکی از دختر خاله های مامانم رو دیدم
۳۵ سالشه ازدواج نکرده توی دانمارک هم زندگی میکنه پزشکی هم خونده و مخالف سفت و سخت بچه دار شدن هم هست
صبح تا بعداز ظهر می ره سرکار بعدش هم با دوستاش خوش میگذرونه ماهی یه بار می ره سفر بدون اینکه نگران چیزی باشه
هر شب با من تلفنی حرف میزنه از شرایطش میگه از کارش
خیلی دوست دارم درسم تموم شه برم پیشش
خواستگار های خیلی خوبی هم داره ولی رد میکنه
به بقیه گفته نمیخواد ازدواج کنه ولی با من خیلی صمیمیه میگه شاید بعد از ۴۰ سالگی به فکر ازدواج افتاد چون توی اروپا اصلا سن و سال براشون مهم نیست
هر وقت بحث تنهایی میشه میگه آدم بدون ازدواج هم میتونه احساس تنهایی نکنه
من عاشق زندگی اونم و یه همچین رویایی دارم برای زندگیم ولی این بحث ازدواج یکم رو مخمه
نظر شما چیه ؟