2777
2789
عنوان

اتاق عمل

566 بازدید | 83 پست

سلام مامانا و همگی خانونای سایت.

من هفته ۲۵ بارداری ام.احتمالا زایمانمم سزارین باشه.تاحالا من توی اتاق عمل نرفتم و یخلی میترسم.وقتی فک میکنم ک قراره ی روز برم اتاق عمل برای سزارین ضربان قلبم میره بالا و میترسم.اتاق عمل جطوریه؟کسایی ک تجربه دارن اونجا اگه خیلی بترسم و گریه کنم چیکار میکنن؟؟چون احتمالا با بیحسی هم باشم نه بیهوشی.میترسم بترسم اونجا و ضربانم بره بالا و خطرناک باشه واسه عمل.چیکارکنم؟؟توروخدا راهنماییم کنین😢😢

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم وقتی بی حسی اصلا نمیتونی فرار کنی!

ووقتی دارن عملت میکنن یه پارچه جلوته که شکمت رو نمیتونی ببینی.وقتی هم که دارن عمل میکنن آدم بی حال میشه.من حتی نا نداشتم چشمم رو باز کنم.تا اینکه صدای گریه دخترمو شنیدم. و اوردن گذاشتن رو صورتم.

یه صلوات برای حل مشکلاتم میفرستین؟

من رفتم عزیزم اولش که میری تو بهت میگه اگه حالت تهوع سرگیجه یا سردرد داشتی سریع بگو

 منخیلیییی زیاد استرس داشتم به حدی که اوق میزدم و میگفتم یه ظرف بیارید من دارم بالا میارم 🤣🤣🤣

بعد دکترم اومد بالا سرم و گفت اینا همه از استرس یکم نفس عمیق بکش یه ماما که از اول دستمو ماساژ میداد یه امپول زد بهم و به ثانیه نکشید که حالت تهوعم از بین رفت 

و خیلییییی زود بهترین صدای دنیارو شنیدم😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

درکل عالی بودهمه چی معرکس سزارین

و دوباره مادر شدن زیباترین حس جهانم شد 

میری اونجا دراز میکشی یه سری سوال که چند سالته بچه چندمته با لحنی مهربان بعد بیهوش میشی و پس از مدتی از جای بر میخزی می بینی که توی ریکاوری هستی بعد دیگه بقیه میان لباس تنت میکنن و میری توی بخش. کلا راحت میخوابی اگه سوند وصل باشه که دیگه راحت راحتی

تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است ، چه بكنیم.

یه اتاق بزرگ و خلوت بوی الکل ؛هوای اناق سرد بود تخت بود و دم و دستگاه و دراز کشیدم خیلی خیلی دکترا و پرسنل مهربون بودن انشالله بحق این ماه عزیز همیشه سلامت و شاد باشن اصلا نترس به اون لحظه که فرشته ات رو میدن بغلت فکر کن همه چی یادت میره 

عزیزم وقتی بی حسی اصلا نمیتونی فرار کنی! ووقتی دارن عملت میکنن یه پارچه جلوته که شکمت رو نمیتونی بب ...

منم وقتی میخواستم پلک بزنم دیگه نمیتونستم چشمم و باز کنم اما کاملا هوشیتر بودما ولی چشمام خیلیییی سنگین بود

و دوباره مادر شدن زیباترین حس جهانم شد 
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز