درونیتونه ولی تو کامنت آخر با عنوان ازدواج بدلیل تفکر افراطی و تجزیه تحلیل مداوم و بالا پایین کردن سایر شرایط خودتون مثل ترس از بالارفتن سن، ترس از حرف و هجمه دیگران؛ ترس از تنهایی؛ نگرانی از بچه دار نشدن مادر نشدن و.... و از طرفی با توجه به اینکه تو کامنت قبلیتون اشاره کردید پارتنرتون با شخصیته عاشق شماست ابراز احساسات میکنه خوش تیپ و خوش لباسه مشکلات مالی نداره و.. باعث شد ضعف و نقصی که تو برخورد اول درک کردید حداقل از نظر معیار درونیتون باعث شد هزینه و فایده رو تو ۲ تا کفه ترازو بذارید و نقص رو علیرغم میل باطنی کوچیک و کم اهمیت جلوه بدید و در نهایت تو کامنت آخر این مشکل رو از زاویه دید خودتون انکار میکنید و نظر و دید اطرافیان رو راجب نقص موجود بولد و پر رنگ میکنید در صورتی که این حرکت واکنش طبیعی مغزه که با توجه به شرایط سعی میکنه فرار رو به جلو کنه تا بتونه عدم وجود مشکل رو تلقین و القا کنه تا میزان عذاب و ناراحتیتون رو موقتا کمتر کنه در واقع حکم مسکن مقطعی رو داره و قطعا تو بلند مدت اون منطق و تفکر منطقی هست که در مبارزه با احساس و هیجان پیروز میشه این حالت شما هم در واقع تضاد و درگیری احساس و منطق هست که تو بلند مدت قطعا نمیتونید با ظاهر برای یه عمر کنار بیاید مگه اینکه مدام احساسات قلبی و عمیقتون رو سرکوب کنید و همواره سعی در نادیده گرفتن کنید موضوع دوم اختلاف سنی حدود یکسال شماست در واقع اون آقا از شما کوچیکتر هستن ممکنه در ظاهر یکسال تفاوت مهم نباشه ولی برعکس خیلی مهمتر از اون چیزیه که فکر میکنیم به چندین دلیل اول اینکه همونطور که دخترها حدود ۷ سال زودتر از پسرها چه از نظر فیزیکی چه جنسی بالغ میشن و پسرها تازه ۷ سال و بعضا بیشتر ودیرتر از نظر جنسی و فیزیکی بالغ میشن
دوم دخترها با همین اختلاف خیلی زودتر از پسرها به بلوغ عاطفی میرسن و از پسرها خیلی جلوترن... سوم دخترها بعد از اینکه زن میشن و بعدها بچه دار و تغییر هورمونی و... باعث میشه پس از زایمان شکسته تر بنظر بیان البته از نظر بلوغ عاطفی و کامل شدن پسرها این یه اصل کلی و قاعدست و همیشه استثناهایی بر اصل هست ولی خیلی کم و به ندرت پیش میاد.... من بعد اون تجربه ای که برام رخ داد خیلی رو موضوع شکست تحقیق کردم و تماماین موارد کاملا بصورت علمی و تجربی اثبات شدست