2777
2789
عنوان

ناراحتم

155 بازدید | 6 پست

اعصابم خیلی خرابه شوهرم اشکم در اورد الان گرفته خوابیده هیچ وقت از مادر شوهرم راضی نیستم اون داره زندگیم بهم میزنه منو شوهرم اصلا بهم بی احترامی نمیکنیم تو جمع هوای همو داریم زنیکه حسود دعوا انداخت شوهرم برام یه دستبند یه گردنبند مرواریدپرورشی خریده چون طلا تو گردنم نداشتم دلش برام سوخت خرید خوب من تو روزای سختش طلامو دادم همینو مادرش دید هیع در گوشم وزوز کرد که اره پول پسرم همرو ریدمان میکنی الان با این پول خرج کردنات خونه داشتی آخه یکی نیست بگه تو که 60سال سن هنوز مستأجری بعد منی که 4سال ازدواج کردم میخوام خونه دار بشم تو این وضعیت شوهر من با تمام دست تنهایش برام عروسی گرفت اینم بگم که پدرم چقدر هواشو داشت ولی پدر مادر خودش فقط گوز گپ داشتن آخرش هیچی دیدم پشمی نیستن زنیکه با وز وز کردنش میره رو مخ من منم میام خونه سر شوهرم خالی میکنم اونم آخه نمیگه بابا تو حق داری زنیکه خر تازه زایمان کرده بودم زنگ زده بود مامان که به دخترت بگو عکس نوه منو نزار جایی پسرم زحمت کشیده تا این بچه به دنیا اومده بیچاره مامانم روز قبل خونش ازشون کلی پذیرایی کرد بعد شوهرم اومده چی میگه خوبه؟! میگه سنش بالا نمیدونه چی داره میگه. من نمیفهمم اگه سنش پایین بود میگفت تجربه نداره اگه سنش بالا باشه کن لامصب دیگه از همه بیشتر باید بفهمه نفهم اشغال بخدا جون به لبم کرده زنیکه نرم یه ماجرا برم بدتر😢فقط خواستم دردل کنم همین 🤕

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز