سلام. دیش رفتم خونه مادرشوهرم کارت عروسی خواهرمو بردم.
نه گذاشته نه برداشته اخم کرد رو به شوهرم گفت.واااا این چیه برامن آوردی نخیرمن نمیام. توام میخوای کجابری واجبه حالا بری. ماشینت خراب بشه. پدرشوهرمم از اونور زیر لب هی به برادر شوهرم میگف. نگاه زنه ازبس تو جاده تینو میکشه میبره پسرمن باید پول تعمیر ماشین بده.
بخدا من فقط یه خواهر دارم .حتی بخاطر وضعیتم و حرف اینا جهاز برونشم نرفتم چون راه خونش دوره گرمساره.
اما یهو اینو که گف اینقد دلم شکست منم گفتم مامان یعنی عروسی یدونه خواهرم نرم. گف نه نرو چی میشه که.
باورتون میشه اینقد سرخ شدم سرخ شدم تا وسط شب فشارم بالا بود هی پاهامو دست و صورتمو میشستم آب میخوردم. حالت تهوعم برگشته بود.
جای من بودید چیکار میکردید