میخواستم حمام رو تمیز کنم سر چاه پر مو بود با جاروی حمام داشتم موها رو جمع میکردم شوهرم گفت چرا با دستت موها رو برنمیداری منم گفتم کثیفه شروع کرد به فوش دادن من که خاک بر سر مادرت که تو رو اینقدر بد تربیت کرده که میگی دستم کثیف میشه بعد هم جارو رو که پر کصافت بود گرفت طرفم گفت یا موها رو برمیداری یا این جارو رو روی موهات و بدنت میکشم منم چاره ایی نداشتم و موها رو برداشتم بعد خودش با کف دست شروع کرد به شستن حمام اینم بگم که حمام و دستشویمون سر هم هست بعد گفت همه با دست تمیز میکنن و مامان خودمم همیشه با دست تمیز میکنه البته دروغ نمیگفت خودمم دیدم حالا میخوام ببینم شما هم با دست تمیز میکنید یا جارو?
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏