میگفتم بری دانشگاه تمومه
رفتم دیدم اه نه تازه شروعه
با خودم رویا میکردم بسه هر چی بدبختی کشیدی به ارزوهات میرسی میری دنبال علاقه ات
اره خودخواه هستم ، تو هم جای من بودی خپدخواه میشدی میدیدی والدینت تا مرز سکته میبرنت فرداش خوش خرم دوباره یه ماه دیگه سکته، بعد خوش و خرم ...
یاد گرفتم خودخواه باشم. از درون نابودم ولی جلو بقیه سرمو بالا نگه میدارم و میخندم
آره مسخره است من همون دختری بودم که عصبی میدم از خونه میزدم بیرون..حاضر بودم کیلومتری راه برم و برنگردم