دلم مرگ میخاد چون ی مادر ی لیاقتم که بخاطر زر زدنای بقیه راجب جنسیت بچم از خودمو بچه تو شکمم زده میشم...دلم مرگ میخاد که اینقدر ضعیف النفس هستم..دلم مرگ میخاو چون عذاب وجدان چیزایی که به ذهنم رسیده و باشوهرم دعوا گرفتم داره میکشتم...امشب خونه اقوامش دعوت بودیم داییش گفت چیه بچت گفتم دختره گفت من همون اول رو دیوار خطونشون کشیدم بچه شمادختره،روبه منوشوهرم،بعد گفت خب برید از همین حالا شروع کنید جهیزیشو بخرید،دوبار اینو گفت..گفتم ان شاالله اون روزو ببینم که دارم براش جهیزیه میخرم،خودش دوتا پسر داره..شوهرم گفت حالا که برا پسراهم باید بفکر زمین و خونه باشی که..اومدیم خونه اخرش باشوهرم بحثم شد هرکثافتی بود از دهنم اومد بیرون،گفتم بخاطر توبچع من دخترشد،گفتم تونطفت ضعیف بودکه دخترشد،گفتم حالم از همتون بهم میخوره دیروز کلی ذوقشو داشتم حالم خوب بود..گفتم باعث شدید از خودمو بچم بدم بیاد..گفت توخودت پسرمیخاسی وگرنه بیدی نبودی که به این بادا بلرزی..به تمام اقوام بی فرهنگش ناسزا گفتم،گفتم مادرتم پسرمیخاس ازم،ریشع میخاس،گفتم کاش هیچوقت پسردار نشم که نسل باباتو ادامه بدم همون داداشت که پسر اورده براشونو بچسبن..حالم از خودم بهم میخوره کاش بمیرم کاش کاش😭😭😭😭
همه مثل همین ،تقصیر همدیگه انداختن فقط کمی سبکت میکنه ،طفلک اون مسافر در راه
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.