ولی همش حواسش بود یه وقت ناراحت نشم،هی میگف از من ناراحت نیستین ک ،اخرشم که خواستم پیاده شم گف ممنونم ک پای صحبتهای من نشستین و برام ارزش قائل بودین
بعد ک رسیدم خونه دوباره زنگ زد بهم و اصلا دوس نداش قط کنه منم همینطور،از کارای روزمرش میگف از اهدافش میگف و من دلم ضعف میرف واسه صحبت کردنش اما باز اون رو شما خطاب میکردم و به روش نمیوردم
روز بعدش یه پیام برام فرستاد و گف دوستت دارم همش بهت فکر میکنمو از وقتی شناختمت حال من خوب شد
قند تو دلم اب شد نمیدونستم چی بگم سکوت کردم
دوباره گف و گفت و گفت تا اینکه قرار بعدیمون جور شد
این سری باز رفتارش محترمانه بود اما منو به اسمم صدام میکرد یه بار میگف گل دختر مهربون
جرات کردمو سرمو بردم بالا و خوب نگاش کردم موهاشو ب همون شکلی ک اولین بار منو رسوند کج به سمت راست زده بود ابروهاش مشکی چشماش درشت ،لپش چال داش پوستش سبزه بود ژست و قیافه جاافتاده و مرتب وپخته ای داشت
هر چقد نگاش میکردم سیر نمیشدم هر چی نگاش میکردم برام جذاب و جذابتر میشد