2777
2789
عنوان

برای تو🖤

1072 بازدید | 57 پست

مرور خاطراتمون...

شرکتی که توش مشغول به کار بودم بخاطر یه سری شرایط به مدت یکی دوماه باید تعطیل میشد با دو تا از همکارام تصمیم گرفتیم ک این مدت رو بیکار نباشیم و خودمونو سرگرم کارجدید کنیم...
اول هفته بود داشتم از مصاحبه کاری شرکت جدید برمیگشتم ،کنار خیابون ایستادم خیابون خلوت بود فقط خدا خدا میکردم یه ماشین وایسه و منو به مقصد برسونه از شدت خستگی نمیتونستم یکم راه برم ،یهو یه ماشین وایساد یکم نگاش کردم دیدم رانندش پسر جوون حدودا ۳۰ ساله س باخودم کلنجار رفتم که سوار بشم یا نشم
+اقا تا فلان مسیر تشریف میبرید؟
_بله خانم بفرمایید
تصمیممو گرفتمو سوار شدم...
راننده:خانم ببخشید من مدت زیادی ابادان نبودم بخاطر همین مسیرا رو فراموش کردم شما لطف کنید بگید ک از کدوم مسیر برم
+بله چشم

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤

خب

آرزو میکنم که ،خدا یکیو نصیبت کنه که اول رفیقت باشه، بعد عشقت! یکی که درکت کنه و بفهمتت، یکی که وقتی بهم ریخته بودی ریشه هاتو به امید گره بزنه و نزاره از هم بپاشی، یکی که دوستت داشته باشه، ۱۰تا اما واقعی! یکی که رفیق لحظه لحظه ی زندگیت باشه، با خنده هات شاد و با گریه هات غمگین، اونیکه وقتی داشته باشیش یعنی ته خوشبختی، اونو برات آرزو میکنم که قسمت قلب مهربونت بشه..!❤️ با کسی باش که قلبت رو قبل از ،بدنت لمس می‌کنه 🗝🩶درازدحام دنیا ،اگر انسانی را یافتی که تو رو میفهمد ؛ رهایش نکن ! چقدر آنها که ما را نمی‌فهمند بی شمارند❌ درخواست دوستی آقایون پذیرفته نمیشود ❌

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خب

تا نشستم خودمو چسبوندم به در ماشین ،یهو گوشیم زنگ‌ خورد یکی از همکارام بود و در رابطه با محیط شرکت جدید گلگی میکرد چون اصلا این شرکت باب میل ما نبود  منم باهاش مدارا میکردم و سعی میکردم ارومش کنم ،خیلی اتفاقی سرمو بردم بالا و چشم افتاد به آینه جلویی ماشین و راننده(تصویری ک از راننده دیدم ب این صورت بود ک موهاش مشکی مرتب بود ک اونا رو یه وری به سمت راست زده و عینک ریبن که چهرش مشخص نبود)،راننده مستقیم به من نگا میکرد خودمو جم و جور کردم بعد از اینکه قط کردم از من سوال پرسید
-خانم ببخشید جسارت نباشه جویای کار هستین؟اینو پرسیدم گفتم شاید بتونم کمکتون کنم
+بله
-جایی مشغول به کار بودین رزومه دارین؟
+منم تقریبا سوابق و مهارتهایی ک داشتمو گفتم،
یکم مکث کرد و گفت
-متاسفانه همه ما در جایگاهی ک باید باشیم نیستیم بنده چند سالی هست ک از خونواده دورم و بعد مدت طولانی میام ابادان.(طرز صحبت کردنش،فن بیانش ،صداش اینقد خوب بود که با تموم خستگی ک داشتم بادقت ب حرفاش گوش میدادم)

افسر دوم کشتی نفتکش بودم،افسر ایمنی فلان شرکت بودم و... همینجوری سوابقشو میگفت و حسرت میخورد
 متاسفانه حقوقمون در برابر زحمتایی ک میکشیم ناچیزه و...
در حال حاضر هم نیروی سوپروایزر ایمنی در پروژه ساخت ترمینال نفتی بود ولی خب بعد از اتمام پروژه باید دنبال کارجدید و ارسال رزومه از این شرکت ب این شرکت باشه.
منم با تمام وجودم حرفاشو درک میکردم واقعیتش همه غما و چالشای زندگیم اومد جلو چشم ،چه دوره هایی ک نرفتم چه شبایی ک تا صب پای سیستم بودم بلکه مباحث جدید یاد بگیرم ...
اون به کار hse علاقمند بود و برای شرکت مرتبط با علاقش رزومه میفرستاد منم عاشق برنامه نویسی بودم...

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤

بهم گفت که یکی از اشنایانشون برنامه نویسی اموزش میده و میتونه در این زمینه ب من کمک کنه من حرفی نزدم

چن دقیقه بعدیهو گفتم ممنونم اقا پیاده میشم کرایه رو دادم که گف خانم من مسافرکش نیستم شما رو سر مسیرم دیدم گفتم شمارو برسونم،راستش میخواستم ی چیزی بگم اما امیدوارم سوتفاهم نشه و بدبرداشت نکنید شمارمو داشته باشین که با اشنامون که برنامه نویس هستن صحبت کنمو با شما هماهنگی کنم(میدونستم برا خودش میخواد و برنامه نویس بهونه بود)

نمیدونم چرا اون لحظه گفتم باشه و شمارشو تو گوشیم سیو کردم منی ک هیچوقت از هیچ پسری شماره نگرفته بودم.

رفتم خونه تا چند روز درگیر کارام بودم که یهویاد پسره افتادم،نمیدونستم چطور شروع کنم و چی بهش بگم رفتم تو واتساپ پروفایلشو چک کردم اکانتش تجاری بود و  ایدی اینستاش و جیمیلشم تو اکانتش زده بود شیطنت کردمو رفتم پیج اینستاشو چک کردم پیجش باز بود کل پستا و کامنتاشو چک کردم پستای کمی داشت و اکثرا مربوط به کارها و پروژه هاش بودن ...

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤
بعد

امضات💔

به امید روزی که زنان و دختران کشورم بتونن به عقاید و پوشش هم دیگه احترام بزارن و به دور از تعصب های کور کورانه کنار هم با هر تفکر و سطح فکری در آرامش و شادی زندگی کنیم ❤️ ❤️لطفا امضامو بخون❤️ شادی به مردم سرزمینم خیلی میاد❤️ بفهمیم که تو قانون ایران داشتن شروط ضمن عقد برای یک زن از نون شب واجب‌تر و بازم بر اساس قانون ایران شما هر چقدر هم که مهریه داشته باشی نهایت سالی یه سکه هست آزادی خودتون رو به سالی یه سکه نفروشید 
بهم گفت که یکی از اشنایانشون برنامه نویسی اموزش میده و میتونه در این زمینه ب من کمک کنه من حرفی نزدم ...

نمیدونستم چی براش بنویسم ،فقط نوشتم سلام وقتتون بخیر من همون خانمی هستم که منو تا فلان مسیر رسوندین
چن دقیقه بعدش پیاممو سین کرد
سلام وقتتون بخیر خانمِ فلانی؟(فامیلیمو از ایدی واتساپم خوند)خوب هستین؟امیدوارم حالتون خوب باشه
خیلی محترمانه و رسمی چت کردیم و خداحافظی کردیم گفتم یکم دراز بکشم استراحت کنم ک دیدم داره زنگ میزنه
اینقد استرس داشتمو هول شدم ک کل تن و بدنم میلرزید
 +الو
-الوسلام خوب هستین؟
+بفرمایید جناب کاری داشتین تماس گرفتین؟
-راستش میخواستم باهاتون صحبت کنم و اگر امکانش هس و اجازه بدین یه روز ببینمتون باهاتون صحبت کنم
+بفرمایید کارتونو بگید
-خواهش میکنم اجازه بدین حضوری ببینمتون و صحبت کنم
+ببخشید من فعلا درگیر  کارام هستم و نمیتونم بیام
-هر وقت راحت بودین فقط ب من اطلاع بدین...
من کلا خودمو زدم به اون راه ک نرم ببینمش ولی اون هرروز زنگ میزد و منتظرخبرم بود چون قرار بود دوباره برگرده بندرعباس...
منم رفتم ببینمش که جفتمون اونقد خجالت کشیدیم و رسمی حرف میزدیم ک نتونستیم حتی تو روی هم نگا کنیم فقط وقتی من مثلا حواسم نبود میدیدم داره نگام میکنه وقتیم رومو برمیگردوندم سمتش زود نگاهشو میدزدید و روشو میکرد اون طرف
تااینکه بعدش یهو شروع کرد حرف زدن،ازم چنتا سوال میپرسید منم جواب میدادم در حد یه اشنایی ساده بود

من متولد ۷۵ بودمو اون متولد ۷۰

من مهندسی کامپیوتر بودم و اون کارشناس صنعتی ایمنی

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤

ولی همش حواسش بود یه وقت ناراحت نشم،هی میگف از من ناراحت نیستین ک ،اخرشم که خواستم پیاده شم گف ممنونم ک پای صحبتهای من نشستین و برام ارزش قائل بودین

بعد ک رسیدم خونه دوباره زنگ زد بهم و اصلا دوس نداش قط کنه منم همینطور،از کارای روزمرش میگف از اهدافش میگف و من دلم ضعف میرف واسه صحبت کردنش اما باز اون رو شما خطاب میکردم و به روش نمیوردم

روز بعدش یه پیام برام فرستاد و گف دوستت دارم همش بهت فکر میکنمو از وقتی شناختمت حال من خوب شد

قند تو دلم اب شد نمیدونستم چی بگم سکوت کردم

دوباره گف و گفت و گفت تا اینکه قرار بعدیمون جور شد

این سری باز رفتارش محترمانه بود اما منو به اسمم صدام میکرد یه بار میگف گل دختر مهربون

جرات کردمو سرمو بردم بالا و خوب نگاش کردم موهاشو ب همون شکلی ک اولین بار منو رسوند کج به سمت راست زده بود ابروهاش مشکی چشماش درشت ،لپش چال داش پوستش سبزه بود ژست و قیافه جاافتاده و مرتب وپخته ای داشت

هر چقد نگاش میکردم سیر نمیشدم هر چی نگاش میکردم برام جذاب و جذابتر میشد

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤

تو دستش یه ساعت چرم مشکی بود ب دستاش نگا کردم کلی زخمِ کاری داش حتی اون زخماشم برام جذاب بودن

عاشق اهنگای داریوش بود فلش ماشینشو پر اهنگای داریوش کرده بود😭 هر سری میرفتیم میگف این قسمت اهنگو گوش کن اینم تقدیم به شما با اهنگ داریوش میخوند

گذشت و گذشت ما بهم وابسته تر شدیم اون قبلش مدتها نیومده بود ابادان ولی بعد از اشناییمون هر سری فرصت پیدا میکرد میومد ابادان و منو میدید

یه روز خیلی حالم بد بود بهش پیام دادم ک واقعا نمیدونم چمه شبش پیام داد ک دارم میام ابادان اینقد ذوق زده شدم ک نگو تو پوست خودم نمیگنجیدم دیگه واقعا حالم خوب شدروز بعدش رفتم دیدمش گف بریم لب دریا ،همونجا قدم میزدیم کنارهم ک چنباردستم خورد ب دستش ،همونجا اروم دستمو گرف اولین بار بود ک دستمو میگیره نمیدونم چرا حس عجیبی بهم دس داد و محکم دستشو فشار دادم هر چقد کنار هم قدم میزدیم من دستشو محکمتر فشار میدادم عطر لجند قهوه ای زده بود وقتی سوار ماشین شدیم جفتمون سرمونو بردیم پایین و دست تو دست هم گذاشتیم نمیخواستم اون لحظه تموم شه نمیخواستم دستاشو ول کنم

روزی هزار بار خدامو شکر میکردم از اینکه اونو سر راهم قرار دادو اون همیشه رفتارش محترمانه تر از قبل میشد و کلی بهم ابراز علاقه میکرد

آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز