باورم نمیشد ،درد شیمی درمانیمو یادم رفته بود الان دیگه غمی بزرگتر از شیمی درمانی و سرطانم داشتم
من مرتضی رو از ته دلم دوس داشتمو هیچوقت نمیخواستم از دستش بدم و ناخواسته محبور شدم مدتی دور بمونم و زیاد حالشو نپرسم
من داشتم بخاطرش میجنگیدم .من منتظر بودم موهام بلندتر شه و چهره نرمالمو داشته باشمو برم ببینمش
الان اونقد ازش دورم که حتی نتونستم برم سرخاکش😭🖤
هی استوری فالوراشو چک کردم منتظر بودم یکی بگه دروغه پسر عمش فیلم رقص مرتضی رو استوری کرده بود اون یکی اقدامشون عکسای دیگشو پخش کرده بود یکی دیگه از مهربونیاش میگف
این وسط فقط من بودم ک کسی از دلم خبر نداش
مجبور میشدم جلو داداشمو زن داداشم بغضمو قورت بدم و شبا پتو بندازم رو سرمو کلی گریه کنم
الان دیگه شب و روزم شده مرگ
همش به مرگم فک میکنم ک برم پیش مرتضی
هر کاری میکنم اروم نمیگیرم براش ایه و قران میفرستم بلکه دلم اروم بگیره
هیچوقت فکرشو نمیکردم منم همچین تاپیکی بزنم خدااا😭🖤