شرکتی که توش مشغول به کار بودم بخاطر یه سری شرایط به مدت یکی دوماه باید تعطیل میشد با دو تا از همکارام تصمیم گرفتیم ک این مدت رو بیکار نباشیم و خودمونو سرگرم کارجدید کنیم... اول هفته بود داشتم از مصاحبه کاری شرکت جدید برمیگشتم ،کنار خیابون ایستادم خیابون خلوت بود فقط خدا خدا میکردم یه ماشین وایسه و منو به مقصد برسونه از شدت خستگی نمیتونستم یکم راه برم ،یهو یه ماشین وایساد یکم نگاش کردم دیدم رانندش پسر جوون حدودا ۳۰ ساله س باخودم کلنجار رفتم که سوار بشم یا نشم +اقا تا فلان مسیر تشریف میبرید؟ _بله خانم بفرمایید تصمیممو گرفتمو سوار شدم... راننده:خانم ببخشید من مدت زیادی ابادان نبودم بخاطر همین مسیرا رو فراموش کردم شما لطف کنید بگید ک از کدوم مسیر برم +بله چشم
آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤
حتما هست . خیلی سخته میدونم . اما خداروشکر که تجربه یه رابطه عاشقانه رو داشتی . این موهبتی بوده ...
مدت زمان زیادی باهم نبودیم وقت نکردم بغلش کنم بوش کنم اکثر وقتا دور بودیم بسیار مودب و محترم بود هر جا میرفتیم دستشو دراز میکرد ک خانم اول شما بفرمایید🖤
آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤
الهی فداتشم عزیزم . بهتر ک رابطه تون در این حد باقی موند . اونجور برات سخت تر میشد . خدا رحمتش کنه . ...
فدات شم عزیزدلم ولی خیلی وابسته ش شدم من قبلا ب مدت ده سال کسیو میخواستمو قرار بود ازدواج کنیم ولی خیلی راحت تونستم با رفتنش کنار بیام اما برای مرتضی نتونستم چون واقعا عاشق خودش و ادبش شدم هیچکی مث اون برای من نیس😭
آلوده ام به درد،درانتظارمرگ،اینگونه دلخراش،بعد از تو زنده ام🖤