بچه ها بیاید از دیتای (قرار)سمیمون بگیم اولیشم خودم میگم آقا من 17 سالم بود تازه میرفتم دانشگاه یه روز سیم کارتم مسدود شد رفتم مخابرات سیم کارت بگیرم خانومی که پشت باجه بود گفت شمارتو بخون و منم خوندم سیمکارت جدیدو بهم دادو برگشتم خونه ...
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
نویسنده ها عشق را بزک کرده اند، زشت و زیبا کرده اند،به ان صورت داده اند. هوگو میگوید:بسیاری ادم ها اگر عشق را در داستان ها نخوانده بودند هرگز عاشق نمی شدند./ کاش میشد جایی در پس کوچه های این شهرِشلوغ تورا یافت…مثلا یک عصر دلنشنینِ بهاری، درکافه ای مشرف به رودخانه،هنگام خوردن قهوه ای تلخ چشم در چشم شویم../ یاالله احلامنا بین یدیک.. فحققنا
گفتم خیلی بی جا کردی گفت توروخدا یبار بیا منو ببین پشیمون نمیشی اونموقع ام تلگرام و اینا نبود عکس طرف رو پروفایلش باشه خلاصه چندروز زنگ و اصرار که بیا ببینمت
یه روز گفتم ببین فقط واسه اینکه دست از سرم برداری فردا که دارم از دانشگاه برمیگردم مترو کرج پیاده میشم بیا دنبالم گفت باشه میام گفتم فقط بگو با چی میای که پیدات کنم گفت من 206 نقره ای دارم منم که ماشینش برام مهم نبود کلا گفتم باشه
من رسیدم مترو کرج زنگ زدم کجایی گفت بیا تو مترو گفتم ماشین نیاوردی گفت نه نشد گفتم اوکی رفتم تووو دیدم یه آقای 34-5 ساله با بولیز شلوار مردونه قشنگ شبیه شوهراااا با خودم گفتم به خودت مسلط باش از اولم اومدی که بهشبگی خوشت نیومده که بزاره بره
رفتیم نشستیم تو مترو گوشی منو گرفت اس ام اسامو چک کرد منم لااااااال به هر اس ام اسی هم که توش یه عزیزم و عشقم بود میرسید میپرسید این کیه میگفتم مثلا دختر عمم میگفت مطمئنی پسر نیس که با اسم دختر سیوش کردی؟
مترو رسید صادقیه و پیاده شدیم یهو وسط جمعیت غیب شد منم که از خدام بود برگشتم خونه هنوز نرسیده بودم خونه که پشت هم شروع کرد زنگ زدن شمارشو بلاک کردم با یه خط دیگه زنگ زد جواب دادم گفت توروخدا ببخشید ول کردم رفتماااااا ترسیدم یه وقت کسی با هم ببینتمون