غزلبانو38 مثل مرغی شکسته بالم من این قفس هم برام بسیار استبی تفاوت به بودن و رفتنزندگی لحظه های اجبار استغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 وقتی می گویی : "سمیه ی جان" در من بهاری شکل می گیرد پر از شکوفه های گیلاس در من هوایی منتشر می شود برای نفس کشیدن های بی وقفه در من شعری جاری می گردد به نام "تو" وقتی می گویی : "سمیه ی جان" دوباره آغاز می شوم و دوباره شاعرغزلبانو# (اسمم سمیه س) برو به پست
غزلبانو38 یک لحظه بنشین روبرویم حال من خوش نیستآغوش را وا کن به سویم حال من خوش نیستدر من هزاران حرف از اندوه دل ماندهباید کمی از غم بگویم حال من خوش نیستغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 آغوش تو ، هر لحظه آرامِ منِ آشوبآغوش را وا کن که من عین زمستانمجز تو کسی مرهم به زخم من نخواهد شد اصلا دروغی توی حرفم نیست ، می دانمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 دمتون گرم یکی مثل من این همه عاشقت یکی مثل تو بیخیال منهیکی هی شروع می کنه بازیویکی بازیو هی بهم میزنهغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 زخم های مرا می شماری ؟بس کن این زخم ها بی حساب است بیخیال من و درد من باش حال من بیش از اینها خراب استغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 دیگر توان گریه کردن در وجودم نیست من باختم دار و ندارم را به پای عشق یک غم به قدرِ وسعت دریای بی پایان در سینه ام پنهان شده گویا به جای عشقغزلبانو# برو به پست