هیچ دم از یاد تو غافل نشده این دل منهر دم از ذوق دیدار تو روشن شده این دیده من
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو بینی و او اشارت های ابرو
ولیکن مهر تو هرگز نرفت از دیده و جان
اگر چه تو برفتی هم از دیده هم از جان
تو کریم تراز آنی که از نظر دور داری پرورده ی خودرایادورکنی به سوی خودکشیده ی خودرایاآواره کنی ماوی داده خودرایابه بلا سپاری کسی را که سرپرستی کردی تو و مهرورزیدی (دعای کمیل)
آغوش تو ، هر لحظه آرامِ منِ آشوبآغوش را وا کن که من عین زمستانمجز تو کسی مرهم به زخم من نخواهد شد اص ...
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم از آن ابرو
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام