مَریز دانه که ما خود اسیرِ دامِ توایم
زِ صیدِ طایرِ بی بال و پَر چه می خواهی!؟
اثر زِ ناله یِ خونین دلان گریزان است
زِ ناله؛ اِی دلِ خونین! اثر چه می خواهی؟
به گریه بر سر راهش فِتاده بودم؛ دوش
به خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟
نهاده ام سرِ تسلیم زیرِ شمشیرت!
بیار بر سَرم ای عشق! هر چه می خواهی...
رهی-معیری#