راه،بی،نهایت به سراپایِ تو ای سرو سهی قامتِ منکز تو فارغ سرِ مویی به سراپایم نیستتو تماشاگه خلقی و من از باده یِ شوق؛مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست...رهی-معیری# برو به پست
راه،بی،نهایت به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوشبه خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟نهاده ام سر تسلیم زیر شمشیرت!بیار بر سرم ای عشق! هر چه می خواهی...رهی-معیری# برو به پست