جنگ با روان بچهها چه میکند؟ نتایج یک تحقیق جدید
کودک ممکن است سالها بعد از پایان یک جنگ، هنوز با صدای بلند بترسد، کابوس ببیند یا نتواند از مادرش جدا شود. یک پژوهش تازه نشان میدهد یکی از مهمترین بخشهای ماجرا، چیزی است که کمتر دیده میشود: آسیب به رابطه کودک و مراقب اصلی.
جنگ فقط صدای انفجار و ویرانی نیست. برای یک کودک، جنگ میتواند یعنی از دست دادن خانه، دور شدن از مدرسه، جدایی از اعضای خانواده، ترس از دست دادن مادر و پدر و زندگی در شرایطی که هیچچیز قابل پیشبینی نیست.
اما یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد: وقتی خودِ والدین درگیر ترس و اضطراباند، کودک هم ممکن است احساس امنیتش را از دست بدهد.
یک پژوهش تازه که در سال ۲۰۲۶ در مجله Frontiers in Child and Adolescent Psychiatry منتشر شده، به همین موضوع پرداخته است؛ اینکه جنگ و آوارگی اجباری چگونه بر سلامت روان کودکان و نوجوانان اثر میگذارد و رابطه آنها با والدین چه نقشی در این میان دارد.
جنگ فقط زخم روی بدن کودک نمیگذارد
وقتی درباره کودکان جنگزده صحبت میکنیم، معمولاً اولین چیزی که به ذهن میرسد، آسیب جسمی است. اما بسیاری از آسیبها دیده نمیشوند.
ممکن است کودک از نظر جسمی سالم به نظر برسد، اما شبها کابوس ببیند، از صدای کوچکترین انفجار یا ضربه بترسد، مدام دنبال مادرش بگردد یا رفتارهایی نشان دهد که قبلاً نداشته است.
پژوهشگران در این مقاله پنج مسیر اصلی را برای اثرگذاری جنگ بر سلامت روان کودکان معرفی کردهاند:
- مواجهه مستقیم با اتفاقهای تروماتیک
- اختلال در مراقبت والدین
- از دست رفتن مدرسه و ارتباطات اجتماعی
- فقر و محرومیت
- دشوار شدن دسترسی به خدمات درمانی و روانی
در میان این عوامل، رابطه کودک با مراقب اصلی اهمیت ویژهای دارد.
وقتی مادر خودش ترسیده، کودک چه حسی پیدا میکند؟
برای کودکی که در شرایط جنگی زندگی میکند، مادر و پدر فقط اعضای خانواده نیستند؛ آنها مهمترین منبع امنیت کودکاند.
اما مادر و پدری که خودشان هر روز نگران جان خانواده، غذا، سرپناه، دارو یا آینده هستند، ممکن است دیگر توان و آرامش همیشگی را نداشته باشند.
ممکن است مادری که همیشه فرزندش را در آغوش میگرفته، حالا خودش آنقدر مضطرب باشد که نتواند با کودک بازی کند یا با حوصله به حرفهایش گوش بدهد.
این موضوع لزوماً به معنی کم شدن محبت والدین نیست. گاهی والدین خودشان آنقدر تحت فشارند که توان عاطفیشان کاهش پیدا میکند.
اما کودک تغییر را احساس میکند.
بهخصوص کودک خردسال که هنوز نمیتواند درباره ترسها و نگرانیهایش درست حرف بزند. او ممکن است به جای اینکه بگوید «من میترسم»، بیشتر گریه کند، به مادر بچسبد، شبها از خواب بپرد یا حتی دوباره رفتارهایی را نشان دهد که قبلاً کنار گذاشته بود.
چرا بعضی بچهها بعد از جنگ بیشتر به مادر میچسبند؟
رابطهای که کودک با مراقب اصلی خود دارد، نقش مهمی در شکلگیری احساس امنیت او دارد.
وقتی کودک میداند یک بزرگسال قابل اعتماد در کنار اوست، راحتتر میتواند محیط اطرافش را کشف کند، احساساتش را تنظیم کند و با اتفاقهای سخت کنار بیاید.
اما جنگ میتواند این حس امنیت را به هم بزند.
جدایی از مادر، جابهجایی اجباری، از دست دادن اعضای خانواده یا حتی دیدن ترس و اضطراب والدین میتواند کودک را بیش از گذشته وابسته و مضطرب کند.
به همین دلیل ممکن است کودکی که پیش از جنگ بهراحتی چند ساعت از مادرش جدا میشده، بعد از یک تجربه تروماتیک دیگر حاضر نباشد از او فاصله بگیرد.
زخم جنگ همیشه همان روز دیده نمیشود
یکی از نکات مهم این پژوهش این است که واکنش کودک به جنگ ممکن است بلافاصله مشخص نشود.
در روزها و هفتههای اول، ترس، اختلال خواب، کابوس، گریه و پسرفت رفتاری ممکن است بیشتر دیده شود.
اما اگر شرایط ناامن ادامه پیدا کند، این مشکلات میتوانند ماهها باقی بمانند و در برخی کودکان با اضطراب، افسردگی یا اختلال استرس پس از سانحه همراه شوند.
حتی سالها بعد، در نوجوانی یا بزرگسالی، ممکن است پیامدهایی در روابط اجتماعی، یادگیری و سازگاری فرد دیده شود.
بنابراین، اینکه کودکی بعد از یک حادثه ظاهراً «خوب به نظر میرسد»، لزوماً به این معنی نیست که هیچ اثری از آن تجربه در زندگی او باقی نمانده است.
آیا اضطراب مادر به کودک منتقل میشود؟
این پژوهش به موضوع مهم دیگری هم پرداخته: ترومای بیننسلی.
یعنی آیا تجربههای سخت و آسیبزای والدین میتواند روی فرزندان آنها اثر بگذارد؟
بر اساس شواهد بررسیشده، علائم استرس پس از سانحه در والدین، تغییر در رفتارهای فرزندپروری و نحوه صحبت کردن یا سکوت درباره تجربههای تلخ میتواند با وضعیت روانی فرزندان ارتباط داشته باشد.
برای مثال، والدینی که بعد از تجربه جنگ بسیار مضطرب، گوشهگیر یا بیاعتماد شدهاند، ممکن است ناخواسته فضای خانه را هم تحت تأثیر قرار دهند.
اما یک نکته مهم وجود دارد: این انتقال قطعی نیست.
پژوهشگران تأکید میکنند عوامل زیادی در این میان نقش دارند؛ از حمایت خانوادگی و شرایط اقتصادی گرفته تا کیفیت رابطه والد و کودک.
مقاله همچنین به فرضیههایی درباره نقش تغییرات اپیژنتیکی اشاره میکند، اما شواهد مربوط به این موضوع هنوز مقدماتی است و نمیتوان با قطعیت گفت که تروما از طریق تغییرات ژنتیکی از والد به کودک منتقل میشود.
بعد از جنگ، چه چیزی میتواند به کودک کمک کند؟
خبر خوب این است که تجربه جنگ به این معنی نیست که کودک حتماً در آینده با مشکلات روانی جدی روبهرو خواهد شد.
آنچه بعد از حادثه اتفاق میافتد، اهمیت زیادی دارد.
یک مراقب امن و باثبات، ادامه مدرسه، حمایت خانواده و دوستان و دسترسی به خدمات روانی میتوانند به کودک کمک کنند دوباره احساس امنیت کند.
گاهی حتی چیزهایی که برای بزرگسالان ساده به نظر میرسند، برای کودک مهماند: داشتن برنامه روزانه، خواب منظم، بازی، صحبت کردن، در آغوش گرفتن و اینکه بداند یک آدم مطمئن همیشه در کنار اوست.
برای کودکی که دنیایش ناگهان غیرقابل پیشبینی شده، همین ثباتهای کوچک میتوانند اهمیت زیادی داشته باشند.
اگر متخصص روانشناس در دسترس نباشد چه؟
درمان کودک آسیبدیده در شرایط جنگی همیشه آسان نیست.
ممکن است متخصص سلامت روان کافی وجود نداشته باشد، خانواده مجبور به جابهجایی باشد یا امکان مراجعه منظم به مراکز درمانی وجود نداشته باشد.
پژوهشگران در این مقاله به روشهایی مانند درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر تروما و درمان مواجهه روایتی اشاره میکنند که برای آنها شواهد پژوهشی وجود دارد.
اما در مناطق بحرانزده، برنامههای گروهی و مداخلات مبتنی بر مدرسه هم میتوانند اهمیت زیادی داشته باشند؛ بهخصوص برنامههایی که امکان آموزش معلمان و کارکنان محلی برای حمایت اولیه از کودکان را فراهم میکنند.
جنگ فقط روان کودک را تحت تأثیر قرار نمیدهد
نمیشود درباره سلامت روان کودک جنگزده صحبت کرد و فقر، گرسنگی، آوارگی و دسترسی نداشتن به خدمات درمانی را نادیده گرفت.
وقتی خانوادهای مجبور به ترک خانه میشود، ممکن است دسترسی به غذا، واکسن، مراقبت پزشکی و مدرسه هم مختل شود.
این مشکلات میتوانند روی هم اثر بگذارند.
مثلاً اضطراب مادر، مشکلات اقتصادی، نبود سرپناه مناسب و دسترسی نداشتن به مراقبتهای پزشکی، همگی میتوانند شرایطی ایجاد کنند که رابطه والد و کودک هم تحت فشار بیشتری قرار بگیرد.
به همین دلیل، حمایت از کودک در جنگ فقط به روانشناس و درمان روانی محدود نمیشود. امنیت، غذا، سلامت، آموزش و حمایت از خانواده هم بخشی از سلامت روان کودکاند.
بعضی بچهها بیشتر از بقیه به حمایت نیاز دارند
پژوهشگران همچنین به گروههایی اشاره کردهاند که ممکن است در شرایط جنگی آسیبپذیرتر باشند؛ از جمله دختران نوجوان، کودکان دارای معلولیت، کودکان خردسال بدون همراه و کودکانی که به گروههای قومی یا مذهبی به حاشیه راندهشده تعلق دارند.
این کودکان ممکن است برای دریافت خدمات حمایتی با موانع بیشتری روبهرو شوند.
در عین حال، همین گروهها در بسیاری از پژوهشهای مربوط به مداخلات روانی کمتر مورد مطالعه قرار گرفتهاند؛ بنابراین هنوز درباره بهترین شیوه حمایت از برخی از این کودکان اطلاعات کافی نداریم.
مهمترین چیزی که کودک بعد از جنگ نیاز دارد؟
شاید پاسخ را بتوان در یک کلمه خلاصه کرد: امنیت.
نه فقط امنیت فیزیکی؛ بلکه احساس اینکه هنوز کسی هست که بتوان به او اعتماد کرد.
جنگ ممکن است خانه کودک را از او بگیرد، مدرسهاش را تعطیل کند و زندگی روزمرهاش را به هم بریزد. اما وجود یک مادر، پدر یا مراقب امن و قابل پیشبینی میتواند بخشی از این احساس امنیت را دوباره به کودک برگرداند.
به همین دلیل، نویسندگان مقاله تأکید میکنند حمایت روانی و اجتماعی از کودکان نباید یک خدمت جانبی در برنامههای بشردوستانه باشد. خانواده، مدرسه، نظام سلامت و شبکههای حمایت از کودک باید در کنار هم قرار بگیرند.
چون بعضی از زخمهای جنگ روی بدن دیده نمیشوند.
گاهی جنگ در خواب کودک، در ترسهایش و حتی در رابطهای که با مادرش دارد ادامه پیدا میکند.
و شاید یکی از مهمترین کارهایی که بزرگسالان میتوانند انجام دهند، این باشد که در میان تمام بیثباتیها، برای کودک یک چیز را ثابت نگه دارند: یک آدم امن که هنوز میتوان به او پناه برد.