2777
2789
عنوان

ز ن داداشم

2234 بازدید | 100 پست

پارسال تو کوچه با داداشم دعواشون شدن ..چون میخواست بره نامزدیه خواهرزاده اش ،داداشم نزاشت بره چون میگفت میخوام برم سره کار باید بریم خونه دیگه نمیتونم بیام دنبالت... چون خونشون شماله .. زنداداشم قبول نکرد با بچه اش میخواس بره بعد باهم دعوا کردن داداشم با سیلی تو صورته زنداداشم زد مجبورش کرد باهاش بیاد ..ماهم اونجا بودیم بعد زن داداشم رفت جلوی ماشین نشست چون نمبخواست عقب ماشین کناره ما بشینه واسه همین بابام بیرون موند بعد داداشم گفت برو عقب بشین منم خیلی اعصابم خورد شد ک بی احترامی کرد ..زن داداشم اومد عقب کناره منو مامانم نشست ..مامانم گفت وقتی شوهرت یه چیزی میگه گوش کن زنداداشم گفت شما بهش تربیت یاد ندادین منم داغ کردم باهاش بحث کردم ..حالا امروز زن داداشم ک رفته بودیم گردش ..با من خوب شده بود واسع پسرم غذا اورد ..نمیدونم منم باهاش خوب بشم یانه ..شما بگید نظرتون؟؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مقصرید چرا تو بحثشون دخالت کردید؟ داداشتم خیلی خودخواهه که نذاشته بره جشن خواهرزادش، خب می‌رفت خودشم برمیگشت! 

اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد ....تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

طفلی زنداداشه هم مهمونیشو نرفت هم سیلی خورد هم به خاطر قهر باباهه پاشد اومد عقب نشست چندتا حرفم از شما خورد

این قدر نگوییم باید به عقاید هم احترام بگذاریم    آنچه قابل احترام است حقایق است نه عقاید...!!   هیچ عقیده ای محترم ومقدس نیست    زیرا می‌تواند ریشه در جهل وخرافه ودروغ داشته باشد...میتواند گفتمانی از داعش یا شری سازمان یافته باشد...احترام به بسیاری از عقاید می‌تواند توهین آشکار به شعور خودمان باشد...!
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز