ایشون مادر نداره پس من مجبورم با خواهرش مثل مادر شوهر رفتار کنم چون خواهرش براش خیلی مهمه
تا خواهرش زنگ میزنه به آقا سریع بلند میگم فلانی جون سلام عزیزم تا هم خواهرش پشت تلفن بشنوه هم آقا متوجه شه من دوست دارم باخانوادش رابطه داشته باشم
وقتی میگه یدفعه ای بریم خونمون میگم نههههه الان خواهرت بیچاره باید بلند شه غذا و... درست کنه زحمتش میشه (یجورایی پشتش میگیرم تا بدونه مثل خواهر خودم درکش میکنم)
خیلی وقتا الکی میگم بریم فلان چیز بخریم بریم پیش خانوادت یا زنگ بزن خانوادت بیان پیشمون و با احترام کامل و خنده رویی با خانوادش رفتار میکنم در هر شرایطی
و همیشه بعدش از خانوادش جلوی خودش تعریف میکنم