شما هم تا حالا اینجوری شدین؟
من چند وقته شدیدا احساس پوچی میکنم
دلم میخواد یه کار خیلی بزرگ انجام بدم ولی هر چی به دنیای اطرافم نگاه میکنم هیچ چیز جذابی نمیبینم...زندگی تقریبا خوبی دارم و مشکلات جدی فعلا ندارم ولی حس میکنم توی زندان گیر افتادم...یه جورایی انگار دنیای به این بزرگی برام خیلی کوچیک و محدود به نظر میاد
نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه
ولی اگه کسی اینجوری شده تا حالا بیاد بگه چیکار کرده
چون واقعا دارم دیوونه میشم
اهداف و ارزو دارم و براشون هم تلاش میکنم اما خب جدیدا خیلی برام بی معنا شدن...قبلنا فکر میکردم اگر به اون اهدافم برسم خیلی احساس رضایت و خوشحالی میکنم ولی الان همش میگم خب من به فلان چیز برسم که چی بشه..اگر برسم خوشحال میشما ولی اون طوری که قبلا فکر میکردم...خیلی کمتر از قبل
از طرفی خیلیا تو این شرایط ممکنه دلشون بخواد بمیرن
ولی من حتی نسبت به مرگ هم حس خاصی ندارم
یعنی میگم خب ته تهش در بهترین حالت اصلا من برم بهشت
خب که چی..در یه چرخه بی نهایت قرار بگیرم و هر روزم فقط بشه بودن توی اون مکان؟...هر چقدرم بی نهایت و عالی باشه برام حس خاصی به ارمغان نمیاره وقتی بهش فکر میکنم
حالا اونجا رو که ندیدم نمیتونم با قاطعیت راجع بهش حرف بزنم فقط حسمو گفتم...بیشتر دغدغم حسیه که به زندگی توی این دنیا دارم هست