مامانم بیرون بود منم بیرون بودم رسیوم خونه تلویزیونو سوزوندم بعدم الکی دوباره رفتم بیرون و اومدم خونه که انگار من اصلا نرسیدم خونه مامانم رسیده بود گفت چرا تلویزیون روشن نمیشه گفتم نمیدونم لابد برق رفته بعد دید برقا روشن میشن فهمید سوخته و یه درصدم به من شک نکدد
من یه دختر لوس نازنازوعه مامانی ام🤪بدبخت مامانم چی میکشه از دست من🥺یه دختر که همه اتاقش صورتی و دنیای صورتی داره💟یه دخی که نوتلارو میشینه یه نفر کلشو میخوره😂یه دختر که هروز لاکشو تمدید میکنه💅یه دخی که هروز با لباس مجلسیاش با مامانش قر میدههه💃
اعتراف میکنم وقتی خواهرم نبود از عذا ها خصوصا کباب هایی سهمش بود و قایم میکرد برای فردا میخوردم
اعتراف میکنم وقتی ک نبود به همه وسایلش دست میزدم
وقتی خراب کاری میکردم گردن اون مینداختم
اعتراف میکنمک کارای احمقانه خیلی میکردم و اصلا فکر نمیکردم
من باید تا پایان سن ۲۵ سالگی به اهداف اولیه ام( تسلط به زبان اسپانیایی،مدرک آموزشگاه نقاشی و تحصیل دررشته نقاشی، به اتمام رسوندن سطح دو و ادامه سطح سه حوزه ) برسم ....برام دعا کنید ک ثابت قدم بمونم و پشتکار داشته باشم من باااااااید ۲۵ سالگی احساس کنم ک از خودم راضیم .در تاریخ ۱۷فروردین ۱۴۰۰ شروع کردم به رژیم و ورزش 🤞🏻 برام دعا کنید لطفا