دوستان تو تاپيك قبلي گفتم بخدا نه سركاريه و نه هيچ حرفام عين حقيقته عمه م باز كار هاي خونه رو واسه من باقي گزاشت هيچ باز منو زد با مشت و بهم گفت تمام صورتت دماغه قراره برع واسه دخترش لباس بخره ميدونه من هيچ وقت پول خريدن لباس و اينا ندارم بهم گفت انشالا هميشه همينجوري تو حسرت بموني گفتم من خداي خودمو دارم گفت اينقدربيچاره اي ك پدرمم دوست نداره خدا هم دوست نداره😔