بچه ها داستان ما خیلی مفصله
قضیه از این قراره که ما شیش ماه پیش از طریق یه کلاس مجازی باهم آشنا شدیم و شروع کردیم به حرف زدن تا دو سه هفته پیش کم کم رابطه بینمون جدی شد و یه احساس واقعی بینمون شکل گرفت...
چهارشنبه قرار بود برای اولین بار باهم بریم شام بیرون و اونم ترتیب یه شام دونفره رو داده بود و منتظر من بود که برسم
ولی من دقیقا دم در رستوران بابام بخاطر مانتوم بهم گیر داد و با یه دعوای مفصل منو برگردوند خونه.نگم براتون که طرف مقابلم چقدر عصبانی شد و بهش برخورد و همه هم میدونن اگه کسی یه ذره بره روی اعصابش راحت طرفو بلاک میکنه اما منو بخشید و با هم تازه خوب شده بودیم و میگفت بخاطر عشقم بهت نتونستم ازت بگذرم نمیدونم چرا باهمه فرق داری ولی میدونم میخوای گولم بزنی🥺
منم بهش سفت و سخت گفتم که بهم اعتماد کنه...
اما دقیقا پریشب یکی از دوستای من که با رفیق ایشون دوستن اومد و به دروغ بهم گفت که فلانی گفته تو آویزونشی...
منم ناراحت رفتم از خودش پرسیدم که اونم رو در رو کرد و حقیقت معلوم شد
ولی همون دوست مشترکمون جوری رفتار کرده بود که من انگار همه مسائل خصوصیمون رو بهش گفتم و طرفم هم گفت من از این کار متنفرم و هرچی من براش توضیح دادم که من نگفتم چیزی بازم ناراحت بود
منم حرصم گرفت گفتم اگه اینجوری فکر میکنی پس خداحافظ
اونم گفت به سلامت🥺🥺🥺
بچه ها دلم براش یه ذره شده
حستون چی میگه؟
چیکار کنم من؟
لطفا راهنمایی کنین خودم حس شیشمم خوبه ولی بدرد خودم اصلا نمیخوره😕😕😕