من امروز صبح رسیدم و مسافر بود حدود 6 صبح بود وارد کوچه شدم ک برم خونه ی اقایی صدام زد جدود 45.50 سالش بود لباس معمولی و شلوار پارچه ای.بهم گف مال این محلی ؟گفتم اره
گف حجابت ببین گفتم چشه ؟حجابمم مانتوم بود ک دکمه مخفی داشت ولی همش نبسته بودم و شالم کامل روش بود.شلوار زخمی پوشیده بودم اومد دستش گزاشت رو پام گف ببین اینطوریه .گف بیا کنار کارت دارم من پلیسم و از گشت پیاده شدم الان اومدم بهت بگم .منو کشوند کنار حرف زد باز گف بیا بریم اونور تر .من فکرشم نمیکروم ک نباید برم باهاش.میگف میبرمت پاسگاه بازداشتت میکنم.