بچه ها خیلی خستم....مامانم نزدیک ۲ ماهه پاشو عمل کرده دقیقا از روزی که سقط کردم پاشو عمل کرده اومدم خونش... من فقط ۵شنبه جمعشو خونم بود و هفته ی بعدم باید باشم...حالا امروز دکترش میگه ۲ هفته دیگه باید بیای فیزیوتراپی دیوونه شدم دیگه خودش میتونه یکسری کاراشو انجام بده فقط یک برادر دارم مشکل ذهنی داره که اونم دست شویی بردنش مشکله که میتونه ببره توالت فرنگی بخدا خسته شدم شوهرم دیگه صداش در اومده خودش هم توقع داره بیام نمیگه دختر بدبخت منم زندگی داره تروخدا قضاوتم نکنین خسته شدم
نمیتونه کارش آزاده از صبح تا ۱۰ شب سر کاره از خونمون تا خونه ی مادرم هم ۲ ساعت راهه
باور کن اگه بین شما و همسرت به خاطر این مسئله اختلاف و دعوا پیش بیاد هیچ کس نمیاد مشکلتون رو حل کنه پس تا بین شما و همسرت ناراحتی پیش نیومده برو پیش شوهرت
کم شنوا هستم و از سمعک استفاده می کنم .وقتی با کسی حرف میزنم طرف مقابل به جای اینکه به من نگاه کنه به گوشم نگاه میکنه و همین امر باعث شده دیگه نخوام با کسی ارتباط برقرار کنم.خواستم بگم لطفاً مراقب نگاه هایتان باشید.کم شنوایان و ناشنوایان خجالت میکشند.
نمیخوام بی احترامی کنم بهش اما منطق نداره تا بگم سریع قهر میکنه و کلا باهام قطع رابطه میکنه ۶ تا چیز ...
منم مادرم کوروش عمل کرده بود اما هرشب یکی از خواهرام می رفتیم پیشش.ما پنج تا خواهریم اینجوری فشار به هیچ کس نمیومد.اما شما دست تنهایی خدا صبرت بده
کم شنوا هستم و از سمعک استفاده می کنم .وقتی با کسی حرف میزنم طرف مقابل به جای اینکه به من نگاه کنه به گوشم نگاه میکنه و همین امر باعث شده دیگه نخوام با کسی ارتباط برقرار کنم.خواستم بگم لطفاً مراقب نگاه هایتان باشید.کم شنوایان و ناشنوایان خجالت میکشند.
منم مادرم کوروش عمل کرده بود اما هرشب یکی از خواهرام می رفتیم پیشش.ما پنج تا خواهریم اینجوری ف ...
کمرش
کم شنوا هستم و از سمعک استفاده می کنم .وقتی با کسی حرف میزنم طرف مقابل به جای اینکه به من نگاه کنه به گوشم نگاه میکنه و همین امر باعث شده دیگه نخوام با کسی ارتباط برقرار کنم.خواستم بگم لطفاً مراقب نگاه هایتان باشید.کم شنوایان و ناشنوایان خجالت میکشند.
منم مادرم کوروش عمل کرده بود اما هرشب یکی از خواهرام می رفتیم پیشش.ما پنج تا خواهریم اینجوری ف ...
یدونه دخترم با یه برادر که مشکل ذهنی دارم😔😔مادرمم درکم نمیکنه حال روحیم بعد سقطم افتضاحه دلم میخواد تو خونم تنها باشم هضم کنم اما اصلا برای خودم و شوهرم وقت نمی تونم بزارم خستگی هامو میبرم براش
با مامانم که درکم نمیکنه چیکار کنم خستم بخدا اشکم در اومده
شما صحبت بکن خواست قبول کنه نخواست نکنه.ببخشید که اینجوری میگم اما زندگی خودت واجب تره.به مادرت بگو پنج شنبه و جمعه ها میام بهت سر میزنم.باور کن اصلاً صلاح نیست شوهرت تنها باشه و بدتر اینکه برای شام
می ره مادر شوهرت .
کم شنوا هستم و از سمعک استفاده می کنم .وقتی با کسی حرف میزنم طرف مقابل به جای اینکه به من نگاه کنه به گوشم نگاه میکنه و همین امر باعث شده دیگه نخوام با کسی ارتباط برقرار کنم.خواستم بگم لطفاً مراقب نگاه هایتان باشید.کم شنوایان و ناشنوایان خجالت میکشند.
وقتایی ک اوشون از شما نراقبت میکردن و یادت رفته خودت مادر میشی متوجه میشی چقد سخته
شما بی انصافی میکنی من شوهر کردم ۲ ماهه اینجام وضع مادرمم جوری شده خودش میتونه از پس کاراش بر بیار بعد منم شوهرم ۲ ماه بره پیش مادرش بمونه خوبه؟مادر شوهرم بخاطر ۳ لقمه غذا که به شوهرم میده سر من کلی منت میذاره من برادرم مشکل ذهنی داره همه بیمارستاناشو من بودم همه کاراشون با منه شوهرم باید چیکار کنه؟مادر من خودش یک هفته هم برای مادرش نمونده اما من تا حد توانم انجام دادم روحیه یه آدمی که سقط میکنه به نظرت میتونه بیمار داری کنه؟؟؟؟شما اگه میتونی خوشبحالت خدا خیرت بده من نمیتونم شرایطشو ندارم