شوهرم بی نهایت رو دوستاش تعصب داره واقعا بیشتر از من.دوستاش از صدتا دشمن بدترن.ایتو من میبینم ولی شوهرم چون دوسشون داره نمیبینه و هرسری با من دعوا میکنه ک همینه ک هست.ی نمونه اش همیت دو س سری ک شوهرمو انتریک کردن ک بره دعوا کنه با دوست پسر اونن زنه..خلاصه واقعا دوست ندارم با اونها بگرده چوناصلا صلاح زندگیشو نمیخوان.ابدا..همشونم مشکل اخلاقی دارن..چند وقت پیش گوشی همسرم دستم بود دیدم پیج جدید دختره تو قسمت ساجست ها اومده بود ک تازهپیج زده واگمیخوایی فالو کن من بلاک و ریپورتش کردم ک شوارم نبینه دوباره هوایی شه چون ی مدت بود عالی شده بود.اصلا هیچ اسمی ازش نبود..اهل پیچیوندن هم نیشت چند وقت پیش محل کارشون بهشون خط داده بود ک ماموریت میرن از اون استفاده کنن فورا ب من گفت و شمارشو بهم داد.از این بابت ها خیالم راحته..منم پیج دختره رو خودم نگاه میکردم فقط هم میخواستم عکساشو ببینم ببینم زشته دلم خنک شه چون شوهرم گفته بود خوشگله و فلان...دیروز ک داشتم پیجشو میدیم .دیدم صمیمی ترین دوست شوهرم اونو فالو کرده و لایک کرده..ب شوهرم گفتم مگ این نمیدونه تو زن داری مگ نمیدونه تو فراموشش کردی چرا رفته فالوش کرده ک اون فک کنه تو فرستادیش ک بیاد امارشو ب تو بده دوبلره سریش زندگیمون بشه؟؟گفت ن اون همچین کاری نمیکنه محاله ..بعد رفته بود ب دوستش زنگ زده بود گفته بود من گوشیم سوخته رو گوشی برادرم نصب کردم داداشم فالو کرده..من گفتم از این همه ادم عهد باید اینو فالو کنه اره؟مگ زن نداره ک رو گوشی برادرش نصب کرده؟؟اونم گفت خب من مقصر نیستم من بهش فکر نمیکنم .گفتم من از تو مطمئنم از دست توهم ناراحت نیستم میگم ک دوست و دشمنت رو بشناسی.الان رفته فالو کرده اون زنه ک نمبدونه اتفاقی بوده فک میکنه تو دوستتو عرستادی ک امار بگیره ازش...خلاصه حرف زدیم و تموم شد .شوهرم تو دلش مونده بود..تا اخر شب خیلی خوب بودیم همه چی عالی بود یهو گفت چرا رفتی عکسشو دیدی؟؟گفتم میخواستم عکساشو ببینم ک زشته دلم خنک شه.گفتعک میکنی منپیگیرشم گفتم اصلا ب تو اعتماد دارم.خلاصه همه چیو قاطی کرد.و شروع کرد دعوا کردن من راجع ب دوستم بد فکر کردم طفلک عذر خواهی کرده من شرمندش شدم.تو غلط کردی رفتی پیج اونو نگاه میکنی تو از دوستم بدتری.حداقل دوستم واسم زیر و رو نمیکشه .تو رفتی نگاه کردی دوستمم نگاه کرد.ولی اون صادقانه لایک کرد فالو کرد تو دروغ میگی و پنهون کاری میکنی لایک نکردی ک معلوم نشه
من همون اول ک با افتخار داشتی از ماشین دوست پسرت میگفتی لاید میگفتم ن باید میفرستادمت خونه باباحونت تا بپوسی اونجا..تو از نسل باباتی .بیخور و مغرورین.اونم از ننه خرابت بود..(شوهرم هم از گیرایی ک ب خودش داده بود هم از کارای دیگش متوجه شده بود ک کج میره)..من زیاد بهت ازادی دادم دور برداشتی درستش میکنم .مشکل منم ک همه چیو بهت میگم.من ۴ سال با این دوست بورم ی بار واسش کامنت نذاشتم تو فوری واست کامنت گذاشتن.نذار صبرمتموم شه و خیلی حرفهای دیگ..من باردارم یکی دوروز پیش یکم دمغ بودم.واقعا بی دلیل گفت چیه گفتم بخاطر تغیرات هورمونیه واقعاچیزیمنیست بی حدصلم..دیشب ب منمیگ من بهت اجازه میدم تغیرات هورمونیتو واسم نشون بدی..اگ اویزونت کنم هورمونات جرعت نمیکنه تغییر کنه .یا جایی میریم کمرت درد بگیره بری تو اتاق دراز بکشی..لیاقتت همون بایا و نامادریته ک محل سگ بهتنمیدن...ی بار رفتم خونه مامانم شهرستان هنوز ک هندزه میزنه تو سرم ک اجازه دادم بری