خلاصه خیلی دلم گرفته .خیلی ...خیلی تنهام..گفتم بذار تموم شه کینه کدورت ها حوصله جنگیدن و زندگی کردن ندارم دیشب تا صبح گریه کردم .البته گریه هممیکنم باید بی صدا باشه و جایب برم صدامنیاد کمزاحم خواب اقا نشم..من گریه میکردم تو اتاق اون تو پذیرایی تخت خوابیده بود واسه خودش
امروز این پیام رو بهش دادم:
ببین عزیزم
درسته که خیلی وقتا رو مختم
درسته که خیلی باهات بحث میکنم
گیر میدم
لجتۅ در میارم
عصبانیت میکنم
یا حتی شاید یہ وقتایی فڪ کنی درکت نمیکنم
اما این یه حقیقته
که مڹ بدوڹ تو نمیتونم
با وجود بحثا و بی محلی هایی که بعضی اوقاٺ بهم میکنی و غرایی که سرم میزنی
من یکی نمیتونم لحظہ ای
حتی برا 1ثانیه ازت دلخور شم
یا دوست نداشتم باشم
وقتے ازت دلخورم
یا دلتنگتم
بهت فک میکنم
چشامو میبندمو
تورو تصور میکنم
اونموقس که یه لبخند میاد رو لبم
و همہ دلخوری هارو فراموش میکنم
من حتی یادتو هم با دنیا عوض نمیکنم
اونم نوشت شتید دوست داشتن لرها اینجوریه
نه محبت کردها اینطوریه.ادم عذر خواهیم میکنه اینجوری دعوا داری بعد میگی نشده ی بار ییایی عذر خواهی
دیگ خسته شدم بخدا نمیدونم چیکار کنم.امروزمیخواستم برم قبرستون برم بالاسر قبر ی مادر باهاش حرف بزنم گریه کنم ازش بخوام واسم دعا کنه..ولی اجازه ندارم بدون اجازه اش از خونه بیرون برم.با مامانم نمیتونم صحبت کنم بعد ۲۲ سال برگشتمنمیتونم غم و غصه امو واسش ببرم..با دوستامم زیاد نباید رفت و امد کنم اونایی ک خودش تایید میکنه.نمیتونمم درد و دل کنم احتمال داره پیام هایتلگرام رو برگردونه..دیشب میگ نذار همه اختیاراتت رو ازت بگیرم.انگار چ اختیاری دادم..میگ گوشیتو میگیرم گوشی ساده میدم دستت.بگیره دیگ مهم نیست واسم.