اسی منم با یکی چندسال بودم
قرار بود ازدواج کنیم همه خانواده و فامیل هم میدونستن
دقیقا مثل نامزدت بود.بیرون میرفتیم میگفت اا کارتم نیست یا کارتم سوخته یا ایندفعه حساب کن برات کارت به کارت میکنم.3سال تموم اینجوری گذشت
حتی یه بار رفتیم خرید دیدم چند دست لباس برداشت منم خوشحال گفتم داره برام خرید میکنه جلوی صندوق گفت کارتم رو جا گذاشتم حساب کن برسم خونه برات میزنم ولی...
میگفت ندارم برات عروسی بگیرم به بابات بگو خرجش رو بده و... دقیقا حرفای شوهرت رو میزد
عشق و عاشقی نان و اب نمیشه چون بری تو زندگی میفهمی عشق گووشت و برنج نمیشه که یه موقع مهمون بیاد بذاری جلوش
سعی کن با عقلت پیش بری نه با قلبت.
اگه با قلبت تصمیم بگیری بنظرم زندگیت رو به خودت باختی