یه رمان خوندم اسمش یادم نیست
خلاصه :یه دختر و پسرن از طریق اس ام اس و تلفن با هم رابطه دارن پسره بهش میگه بیا تو پارک همو ببینیم دختره وقتی میره میره تو پارک میبینه پسره رئیس شرکت باباشه در واقع پسره با نقشه قبلی واسه انتقام از بابای دختره وارد زندگیش میشه برادر پسره هم با خواهر دختره دوستن ولی دختره خبر نداره اسم شخصیت دختره هم نفسه اخرشم دو تا پسرا ب دوتا خواهرا تجاوز میکنن و فیلم میگیرن