باهم خوب بودیم چندروزم درحال گردش بودیم بخدا هیچی نبود مشکلمون .شب بعدش اومد خونه همش بهم تسکه مینداخت میخواست دهنمو باز کنه😢منم باشوخی حرفاشو جواب نمیدادم میخندیدم دست بردار نبود یهویی گفت جامو جدا میکنم که منم شروع ب سروصدا کردم 😢رفت جاشو جداکرد احمق