دیشب من دیر از سرکار اومدم همسرم اومد دنبالم توراه خونه من مث همیشه سرحال و پرانژری کل اتفاقاتو براش گفتم اونم گوش داد و حالش خوب بود البته یه نیم ساعت منتظرم مونده بذ تو ماشین ناهار و شامم نداشتیم یهو رسیدیم خونه نمیدونم چرا پکر شد و رفت تو خودش دوسه بار پرسیدم چی شدی گفت خوبم..البته بابت معطلی و غذا نداشتن ک کلی عذرخواهی کردم گفت نه بابا دیوونه شدی عب نداره تا الانسرکار بودی غذا کی میخاستی بذاری و ازین حرفا..یدفه من گفنم حالا ک انقد بداخلاقی نمیومدی دنبالم خو عصبانی شد و دعوا کرد گفت چرا انقد میگی چته,این چه حرفیه ک میزنی و...همون موقه هم هردومون دیونه بودیم مادرش اومد بالا یه کاری داشت اومد حتا نشست دید ما شامم نخوردیم فکنم فهمید دعوامون شده,خلاصه شب بد بود نمیدونم چرا همه چی بضی وقتا خراب میشه بیخودی!ازونورم جاری من کربلاست قبل اینکه به من پیام بده ک بیادتونیم به پی وی شوهرم داده بود خودش گفت منم ناراحت شدم گفتم بیخود کرده!خوبه منم به داداشت پیام بدم فقط اخه میدونم جاری جان خیلی حساسه رواینکه کی و چرا به شوهرش پیام میدن و حتمن چک میکنه!خلاصه به شوهرم گفتم بده ببینم گوشیتو چی داده گفت همینکه خودم برات خوندمو داده گفت بده ببینم اورد داد نگرفتم گفتم حالا کاردارم بعدن گفت هروقت خاستی بردار..با قهر خابیدیم امروزم تا شب سرکاره و الان زنگ زد خیلی خشک و رسمی و کوتاع حرف زدیمو تموم..ناراحتم ولی,اعصابمم خورده,نزدیک پریودمم هستاااا..ببخشید طولانی شد